فرستيم با لشكر و با سپاه * كند خانه عمر ايشان سياه
طلب كرد از هم نشينان خويش * جوان نكو از انيسان خويش ( a 8 )
ايالت پناهى سرى سرورى * حكومت شعارى بلند اخترى
اميرى « 1 » بزرگى و بگزادهء * جوانى بعقل و خدا دادهء
ورا اسم نيكو بدى شاه قلى * كمر بستهء شاه مردان على
بگفتا ترا مير لشكر كنم * روانه ابر جنگ كافر كنم ( b 8 )
فرستاد قاصد بهر كشورى * طلب [ كرد ] از هر طرف لشكرى
سپاهى بشد جمع در بيست يوم * همه سرور و مير و سالار قوم
در آن جايگه لشكرى جمع كرد * چو پروانه همراه با شمع كرد
روان كرد آن لشكر بيشمار * ز ترك و لر و كرد و [ از ] جمع يار « 2 » ( a 9 )
برفتند و نزديك بندر شدند * بكشتى نشستند و معبر شدند
گذشتند مردانه از روى آب * نه در دل قرار و نه در ديده خواب
رسيدند لشكر چو در ملك كشم * همه با دلى پر ز اندوه و خشم
در آن « 3 » جاى بعضى ز نامآوران * گرفتند يُرد « 4 » و زدند سايهبان ( b 9 )
بكردند آن قلعه را در قَبَل * بكورى « 5 » آن كافران دَغَل
جر « 6 » و نقمه « 7 » و سيبه « 8 » پرداختند * مسلمان و كافر بهم تاختند
بهم باز كردند بنياد جنگ * ابا نيزه و تير و توپ و تفنگ
هامش
( 1 ) . اصل : اميرى . بونلى : امير .
( 2 ) . در مجلّهء يادگار به صورت بختيار آمده در حالى كه در متن اصلى بنحو واضح جمع يار است . صحت متن را وجود خانوادههايى بسيارى با نام خانوادگى « جميارى » در نواحى فارس روشن مىسازد .
( 3 ) . بونلى : دز آن .
( 4 ) . اصل : يُزد .
( 5 ) . بونلى : بگورى .
( 6 ) . جر( Jar )- خندق شهر ( معين ) .
( 7 ) . نقم همان نقب است . ولى نقمه جمع نقم است به معناى انتقام كشيدن اما منظور همان مورد اول است . ( دهخدا و معين ) .
( 8 ) . توضيحات مربوط به « سيبه » در بخش تعليقات ديده مىشود . بونلى : واسيبه .