اللهى كه خان عدالت شعار * سليمان دهر [ و ] فلك اقتدار
ورا بخت عالى چو افلاك باد * عدويش « 1 » اسير ته خاك باد
بماند دو صد سال اندر جهان * گلستان عمرش نه بيند « 2 » خزان
چو خورشيد تابان چراغش بود * هميشه بدولت اجاغش « 3 » بود ( a 4 )
اللهى كه سرو قدش خم مباد * ز سر سايه عدل او كم مباد
بمانند اركان دولت مدام * بر ظل عالى او مستدام
چو مدح شه و خان به پايان رسيد * بنظم آورم داستان جديد
چو الف [ و ] ثلاثين بد « 4 » از هجر سال * بيامد يكى لشكر از پرتگال « 5 » ( b 4 )
سپاهى بيامد چو مور و ملخ * بگرمى چو آتش بسردى « 6 » چو يخ
سر آن سپه بد « 7 » كپيتان تمر * دلى « 8 » داشت از كينه و خشم پر
بدند « 9 » اكثر لشكرش احمدى * بزر دادهاند دين خود از بدى
بناى يكى قلعه در كشم « 10 » كرد * دل خان ايران پر از خِشم « 11 » كرد ( a 5 )
چو آگاه شد قاضى شهر لار * كه آمد چنين « 12 » لشكرى خون خوار
روان گشت با لشكرى بىشمار * بتعجيل در روى درياه بار « 13 »
بكشتى نشستند و معبر شدند * روانه ابر جنگ كافر شدند
هنوز قلعه شوم بد « 14 » ناتمام * كه آنجا گرفتند يُرد « 15 » و مقام ( b 5 )
هامش
( 1 ) . اصل : عدوش .
( 2 ) . چنين است در اصل .
( 3 ) . چنين است در اصل .
( 4 ) . بونلى : بود .
( 5 ) . در مجلّهء يادگار به صورت برتگال آمده است .
( 6 ) . بونلى : بودى .
( 7 ) . بونلى : سپاه بود .
( 8 ) . بونلى : دمى .
( 9 ) . چنين است در اصل ، شايد « بوند » نيز بتواند خوانده شود . بونلى : بود .
( 10 ) . در مجلهء يادگار اين كلمه به اقتباس تصحيح بونلى « گشم » آمده است و هيچ دليل ارائه نشده ، حال آنكه كشم صحيح است .
( 11 ) . خشمKheshm- درد .
( 12 ) . بونلى : چونين .
( 13 ) . چنين است در اصل .
( 14 ) . بونلى : بود .
( 15 ) . چنين است در اصل . يرد - يورت يعنى منزلگاه .