71 بكردند زخمى عماد عرب * دل شاه گبران بشد پرطرب ( ك )
نيز در شرح حمله دلاوران ايران به سپاه خصم :
98 به تنها چو رخ سوى ميدان نهاد * شكستى بگبران شومى بداد ( ك )
در دعاى نصرت ايرانيان و شكست دشمنان :
104 كه فتحى تو بر لشكر شاه ده * شكستى بگبران گمراه ده ( ك )
نيز در شرح جدال خونبار طرفين از زبان يكى از فرماندهان ايرانى :
144 بلشكر بگفتا كه مردانهوار * برآريد از جان گبران دمار ( ك )
نيز :
اللهى كه گبران آتشپرست * هميشه بيايند از حق شكست ( ك )
نيز خطاب به كپيتان تمر فرمانده پرتغالىها :
دگر هم فرستاد آن گبر خر * يكى بوالعجب صورتى جانور ( ك )
ظاهرا فرنگيان جزيره قشم در اينجا گبر خطاب شدهاند كه دليل آن روشن نيست .
گرمسيرى در شرح وقايعى كه در پى همجوارى خصم با سنگرهاى ايرانيان رخ داده سراينده جنگنامهء كشم مىگويد :
81 فرنگان چو قمباره ريزان شدند * همه گرمسيرى گريزان شدند ( ك )
اگر منظور از گرمسيرى ساكنين نواحى گرمسيرى جنوب فارس باشد ، شامل سراسر نواحى لار و هرموزگان و استان بوشهر فعلى مىشود و شايد اشاره به بيرم در لار باشد .
اما اگر گرمسيرى اشاره به يك نقطه خاص باشد در قديم نام جايى نزديك بندر بوشهر بوده ( نيبور ، سفرنامه ، ترجمه ، ص 232 ) و بيرمبگ ممكن است نام او در كوه مشرف بر اينجا كه اكنون در شرق برازجان و خورموج است باقى مانده باشد . اين رشته كوه بيرمى خوانده مىشود .