داشته و آب آن نيز شيرين و قابل توجه بوده است . آقاى حسن روشن در اثر پر ارزش خود بنام جزيره قشم و خليج فارس دربارهء اين چاه و ديگر منابع آب قشم توضيحات مهمى ارائه كرده است . ( حسن روشن ، جزيره قشم و خليج فارس ، انتشارات امير كبير ، تهران ، 1369 ، صص 60 - 51 ) .
قنباره
كه از سيبه و نقب و توپ و تفنگ * ز قنباره فرق قوم فرنگ ( b 46 )
كه قنباره گردد سر دشمنان * كه سوزد از آن پيكر دشمنان ( a 48 )
ز قنباره و دستبرد تفنگ * تنى را چگونه بود تاب جنگ ( b 32 )
گروهى ز قنباره بىامان * شده بر قزلباش آتشفشان ( a 24 )
تماشاى قنباره چون دست داد * تو گفتى كه آتش به عالم افتاد ( a 24 )
به قنباره اندازى آن كافران * گرفتند ره را به اسلاميان ( a 24 )
به هر كس كه مىخورد قنبارهاى * نبودش جز از سوختن چارهاى ( a 24 )
سپاه من از كله كافران * بسازند قنباره بىامان ( a 25 )
چو آماده شد در زمان ساز جنگ * فكندند قنباره را بر فرنگ ( b 24 )
خمپاره - غنباره : چيزى است هاون مانند سرگشاده كه گويى مجوف در آن نهند و پر از آهن ريزه نمايند و به قلعه يا شهر اندازند . آن گوى بلند شود و به زمين رسد ، فرو رود و بعد از لحظهاى برآيد و بپاشد
كپيتان تمر كاپيتان در نواحى جنوبى ايران معمولا به صورت كپيتان
Kepitan
و گاهى كپتان
Keptan
تلفظ مىشود . مثلا در شعرى از حاج عبد اللّه خان در واهى ( از نواحى دشتستان ) خطاب به فاضل جمى مربوط به حدود صد سال پيش كه در پايان يك سفر دريايى به حج سروده