67 فرنگان شومى عجل و حيل * بكردند بنياد جنگ و جدل ( ك )
و در ميان نيرنگ دشمنان :
78 شنيدم كه يك روز وقت زوال * فرنگان شومى سگ بدسگال ( ك )
در شرح شجاعت امير احمدى از دلاوران سپاه ايران :
95 روانى ميان مخالف دويد * به مردى سرى از فرنگان بريد ( ك )
و در بيان شجاعت حسين صفر از دلاوران ايرانى
99 خداى جهان چون بوى يار شد * فرنگى به دستش گرفتار شد ( ك )
نيز :
102 فرنگان بكردند رو در گريز * نكردند با شير مردان ستيز ( ك )
نيز :
145 به اقبال نواب عالى با عدل و داد * مسلمان شكست فرنگى بداد ( ك )
نيز :
125 خدايا شكست فرنگان بده * هميشه خرابى دورنگان بده ( ك )
151 بر شاه ما هر كه باشد دو رنگ * نشد زنده حق چو اهل فرنگ ( ك )
فيروز شاه
چو گفت اين سخن نقد فيروز شاه * نظر يافت از شاه عالمپناه ( b 13 )
فيروز شاه پسر فرخ شاه دوم ، پادشاه هرموز ببين سالهاى 1010 ه تا 1022 ه . است . وزير او رئيس شرف الدين لطف اللّه فالى حكومت بحرين را به برادرش رئيس ركن الدين فالى سپرد . در زمان حكومت اوست كه نامبرده بر اثر اختلافات داخلى از اللّه وردى خان تقاضاى اعزام نيرو نمود و در همين دوره بحرين به كمك نيروهاى رئيس معين الدين فالى كلانتر فارس تصرف شد و در حوزه حكومت شاه عباس قرار گرفت . ( ر ك : عالم آراى عباسى ، پيشين ص 989 ) مستوفى يزدى دربارهء حكومت او مىنويسد : « در زمان فيروز شاه