ازدواج ايزابل و فرديناند متحد شدند و تشكيل كشور اسپانيا را دادند ، اما پرتكال مجزا و مستقل باقى مىماند . همان سالهاى اواخر قرن پانزدهم و اوايل قرن شانزدهم دريانوردان پرتغالى و اسپانيايى به اكتشافات بزرگ جغرافيايى دست يافتند و چون بيشتر اكتشافات پرتغالىها در مشرق زمين و اكتشافات اسپانيايىها در نيمكره غربى بود ، لذا با وساطت پاپ طى معاهده توردسيلاس ( 1494 م . ) به نحوى جهان ميان دو قدرت دريانورد استعمارگر تقسيم شد كه از برزيل به سمت شرق نصيب پرتغال و از برزيل به سمت غرب نصيب اسپانيا گردد . در مشرق زمين اين خط تقسيم مبهم بود زيرا در آن زمان اكتشافات كامل نشده بود . لذا هر چند پرتغالىها به ژاپن رسيده بودند ، اما چون ماژلان اسپانيايى هم از طريق اقيانوس آرام به فيليپين رسيده بود مسأله مستعمرات آسيايى نيز بر رقابت بين خانهاى حكومتگر در اروپا افزوده شد . تداوم اين كشمكش موجب شد در دوره فرمانروايى فيليپ دوم ( 1598 - 1556 م . ) ، كه از سلاطين قدرتمند اسپانياست و عصر او و فرمانرواى بزرگ قبل از او شارل پنجم ( 1558 - 1500 م . ) دوره برترى اسپانيا در اروپا عنوان يافته است ، اسپانيا طى هجومى كه به پرتغال نمود ، آن كشور را متصرّف شد . فرصت تصرف پرتغال طى كشمكشهاى درون خاندان كه پرتغال دست داد و دول اروپايى بدين امر رضايت ندادند . علاوه بر مشكلى كه اسپانيا براى تسلط بر پرتغال در مناسبات خويش با دول اروپايى داشت ، با تمكين توأم با نارضايتى فرمانروايان مستعمرات پرتغال در آسيا نيز روبرو بود . لذا در عصر شاه عباس اول كه موضوع تسلط پرتغالىها بر هرموز در جريان بود از نظر روابط خارجى و مسائل بين الملل طرفين قضيه ايران و اسپانيا بودند اما در ميدان جنگ ايرانىها با پرتغالى طرف بودهاند . وضع پرتغالىها در چنين شرايطى بسيار شكننده بود . همكارى كمپانى هند شرقى انگليس با ايران نيز ، هم مسئوليتى متوجه دولت انگلستان در قبال اسپانيا نمىساخت و هم اينكه رويارويى يك شركت انگليسى با پرتغالىها قلمداد مىشد . اين در حالى بود كه در پى تحولات عصر مارى و اليزابت ، انگلستان و اسپانيا در اروپا در حال خصومت به سر
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢١١