بندر در عزيمت سپاه ايران براى فتح قشم سراينده جنگنامهء كشم به بندرى اشاره مىكند :
56 برفتند و نزديك بندر شدند * بكشتى نشستند و معبر شدند
اين بندر در شبيخون خصم ويران مىشود و در نتيجه راه دريائى سپاه ايران در قشم مسدود مىشود .
بسوختند غراب و بندر همه * به بردند كشتى و لنگر همه
در جروننامه اين بندر كمبرو ناميده شده حال آنكه در جنگنامهء كشم نامى از آن برده نمىشود .
بنكسار سراينده جنگنامهء كشم 4 مىگويد كه در دستورى كه امام قلى خان پس از فتح قشم براى شاه قلى بيك فرستاد آمده بود :
257 كه اكنون روان شو تو مردانهوار * بكن تابع امر من بنكسار ( ك )
258 مسخر بكن بنكسار جرون * بكن دشمن شاه را سرنگون ( ك )
نيز در جروننامه آمده است :
سحرگه كه از حكم پروردگار * پراكنده شد لشكر از بنكسار ( b 41 )
شدند باز بغراب و كشتى سوار * نهادند رو جانب بنكسار
خبر داد از آن صحبت كارزار * كه واقع شد اندر سر بنكسار ( a 46 )
وگر حاجت اينست ايا نامدار * كه از مال عالى بود بنكسار ( b 56 )
در ايران زمين بلكه در هر ديار * بلندست آوازهء بنكسار ( a 25 )
كه خواهد شدن بعد ازين بنكسار * فرح بخش قوم تمام ديار ( a 28 )
ريشه اين كلمه هندى است و به معناى انبار و مخزن آمده است . ابن بطوطه قديمترين كاربرد اين واژه را به شكل معرب آن بنجسار در سفرنامه خود ذكر كرده است ( ر ك :