به يك برشه از باده لعل رنگ * كه از بوى او بود دريا به جنگ ( a 32 )
به يك برشه مملو ز ظرف طعام * ز چينى و از لنگرى و ز جام ( a 32 )
36 چهار و دو ده توپ در قلعه داشت * دگر شانزده توپ در برشه داشت ( ك )
37 سخن ختم كردى چو از قلعهاش * دگرگوى از كلوبرشهاش ( ك )
38 كلوبرشه با دو ديگر غراب * سه تا قلعه بودند در روى آب ( ك )
39 ز توپ و تفنگ كلوبرشهاش * نمىرفت كس جانب قلعهاش ( ك )
ز سنگينى برشههاى گران * در آن روى دريا شبى ماند خان ( a 32 )
صد و ده غراب از غراب گران * جز از جلبت و برشه بيكران ( a 53 )
بر اساس اشعار موجود به شاعر واژه برشه را براى نوعى كشتى به كار برده است اما در هيچكدام از متون دريائى و جغرافيايى اين واژه ديده نمىشود و در فرهنگنامههاى فارسى و عربى نيز موجود نيست . احتمالا شاعر از آنجايى كه خود چندان آشنايى با فرهنگ دريا نداشته و منظومهاش را بر اساس شنيدهها و روايات حاضرين در نبرد نوشته است ، اين واژه را به شكل دگرگون شدهاى به كار برده است . نيز به واژه « كلوبرشه » مراجعه شود .
برّ عرب
به برّ عرب قلعهاى كرد راست * كه تا انقلاب قيامت بپاست ( a 21 )
به يك سير و دور مه و آفتاب * كند ملك برّ عرب را خراب ( a 37 )
دگر شاه برّ عرب كز پدر * رسيده به او شاهى بحر و بر ( a 31 )
به همدم فرستاد در دم رقم * كه در جنگ بّر عرب نه قدم ( a 31 )
به زودى ز خان كرد همت طلب * كه تا آورد رو به بّر عرب ( b 32 )
دليل ره جنگ بّر عرب * كه بودى يكى مير عالى نسب ( a 54 )