251 چو نواب عليا به مينا رسيد * فرستاد سردار پيشش كليد ( ك )
و نامهاى كه امام قلى خان به شاه قلى نوشت :
طلب كرد آنگاه يك خامهء * به سردار بنوشت يك نامهء ( ك )
نيز او را به مطلق سردار مخاطب ساخته است . از جمله هنگامى كه از كپيتان تمر خواهان تسليم كشم بوده است :
174 دگر باره سردار از روى درد * بشاه ولايت قسم ياد كرد ( ك )
اياغ : مأخوذ از تركى ، به معناى جام ، ساغر و كاسه شرابخوارى
يكى را چو گل اندر اين چارباغ * كند تازه از رنگ بوى اياغ
حافظ
يكى چون باده پرستان صراحى اندر دست * يكى چو ساقى مستان به كف گرفته اياغ
بادليچ
فكندند از بادليچ و تفنگ * ز هر دو طرف همچو تير خدنگ ( a 44 )
غرابى پر از باده ليچ و تفنگ * غرابى ز خفتان و چرم پلنگ ( a 51 )
به قلعه جز از بادليچ و تفنگ * بود الفى از توپ كار فرنگ ( b 27 )
بادليچ : نوعى از توپ كه آلت جنگ است . ظاهرا بادليچ معرب بادلش تركى است كه به معنى توپ است . در فرهنگ آنندراج آمده است در فرنگى كلمه بادليچ به زيادتى « ها » نيز مىگويند ، نوعى از توپ قديم است . لفظ مذكور هندى است مأخوذ از بادل به معنى ابر كه در فارسى مفرس شده چه در كلام شعراى ايرانى كه به هند آمدند ديده نشده است . تشبيه توپ به ابر از بابت غرش هر دو است .