( در روضة الصفا ، ج 8 ) « به خالى كردن توپ و بادليچ ، غريو رعد بهارى در افكندند . » ( گلستانه ، ابو الحسن بن محمد امين ، مجمل التواريخ گلستانه ، به سعى و اهتمام مدرس رضوى ، دانشگاه تهران ، تهران ، 1356 ، ص 23 ) . توپخانه نادرى را در قلعه كرمانشاهان كه زياده از هزار و پانصد توپ كلان و نيمكلان كوچك و بادليچ و به قدر ششصد خمپاره كلان .
« روميه درهاى قلعه را بسته دست به انداختن توپ و ضربزن و بادليچ گشادند . »
( ر ك : عالمآراى عباسى ، پيشين ، ص 1042 ) .
بختيارى
سر آب در بختيارى بود * كه از صنع جبار جارى بود
ناحيهاى بين استانهاى خوزستان و لرستان و فارس و اصفهان است و چندين رشته كوه را شامل مىشود و يكى از مهمترين رشته كوههاى آن زردكوه است كه در دامنه آن جنگلهاى انبوه مشاهد مىشود . آب و هوا در بخش شمالى آن سرد و در بخشهاى جنوبى آن گرم است . كوههاى اين ناحيه نيز غالبا بختيارى خوانده مىشود .
برشه
زياد از عدد بود و از حساب * جز از برشه روى درياى آب ( b 41 )
به يك برشه كان بود كوهى گران * لبالب شده از هنر كافران ( a 39 )
رساندند چون برشه را بر كنار * به هر نيزهاى يافت فرقى قرار ( b 39 )
چو از سوختن برشهها سير شد * در آب آنچه ماندش زمينگير شد ( a 44 )
چنان شد كه از برشه و از غراب * ره موجه شد بسته از روى آب ( a 51 )
به يك برشه اسباب ظرف طعام * ز چينى و از لنگرى و ز جام ( a 51 )
به يك برشه از باده لعل رنگ * كه از بوى او بود دريا بجنگ ( a 51 )
به يك برشه از نعمت بىحساب * كه هند و فرنگش نديده به خواب ( a 32 )