تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
چو اين حرف بر خان دوران رسيد * بخواند « ان يكاد » و بوى در دميد
ركابى دگر كرد سويش روان * كه بودى روان همچو باد وزان
بزين مرصع بر آراسته * كه شعله ازو بر فلك خواسته ( a 52 )
سراپايش از خلعت دلپذير * دگر تاجى از زر چو بدر منير
ز بهرش فرستاد دادش نويد * كه اى از تو ما را هزاران اميد
بنقب و بسيبه جهان پهلوان * بمردانگى كرد كارى چنان
كه هر كس كه مىكرد گفت و شنيد * در آن قلعه آن جمله را مىشنيد
چو بر كافران عرصه را كرد تنگ * گذشتند يكباره از نام و ننگ
يكى گفت بايد كه بىترس و بيم * بيكباره از جان خود بگذريم
درآئيم يكبارگى در نظر * كز ايشان بما مىرسد صد ضرر
بردّ و قبول همين مدعا * گرفتند سرخانه ماجرا
يكى خيره گشته بجنگ آورى * گرفتى يكى دامن داورى
يكى داده دلرا بدرياى غم * برو گشته يكسان وجود عدم
يكى در تماشاى شيرافكنان * شده محو و مردم نظاره‌كنان
به آخر چنين رفت تدبير كار * كه پيكى دواند ز نو پرده‌دار
چو از اقتضاى قضا و قدر * عقاب فلك چون فرو ريخت پر

[ دنبالهء داستان فتح هرموز ]

ز نعل مراكب جبين زمين * چو موئى شد از تاب نقش نگين « 1 » ( b 31 )
تو گفتى كه رخسار صحرا ز تاب * ستاره فشان شد ز نعل ركاب
ازين سر امير سكندر اساس « 2 » * روان گشت بالشكر بيقياس
هامش
( 1 ) . بخش اول روايت فتح هرموز در مرتبهء ثانى در اصل نسخه موجود نيست و روايت با همين بيت آغاز مىشود . ( 2 ) . اساس - بنياد ، اصل .