مستقرى كه در ملكيتش متعلق بوده التفات و سكون ننموده ، شعر :
كسى كه خانهء دلها ازو بود معمور * درين جهان نكند رغبت عمارت گل
بناى دنيى دون كى ثبات خواهد داد * كه هست سيل فنا را گذر بدان منزل
مكان اصلى عشاق عالم علويست * جز آن مقام دگر گوشههاست بىحاصل
نقل است از شيخ قطب الدين ابراهيم كه روزى عاليجناب ولايت مآب بابا - شيخ على فرمود اى ابراهيم امروز هزار بار و يك نوبت سورهء [ 61 ب ] قل هو اللّه احد خواندم به نيت آنكه حق سبحانه و تعالى برادر ترا عماد الدين پسرى كرامت فرمايد . من گفتم اى شيخ مطايبه مىفرمايى ، فرزندى كه در رحم هشت ماهه شده باشد اگر پسر بوده خود پسر هست و اگر دختر بوده چگونه اين تغيير خواهد بود . در آن حالت دانهء چند زردالو در گوشهاى ريخته بود . فرمود ابراهيم آن چيست كه در آن كنج ريخته . گفتم دانهء تلخ زردالوست . فرمود قدرى بياور و به من ده . دانه [ اى ] چند به دست مباركش دادم . زمانى نگاهداشت . بعدازآن فرمود بيا و بستان . چون آمده نظر كردم بادام ديدم به دست مبارك آن جناب . عجب ماندم و گفتم اى شيخ امروز لطفى و كرامتى فرمودى . گفت اى ابراهيم قادرى كه دانهء تلخ زردالو را در دست اين ضعيف بادام شيرين تواند كرد دختر به دنيا نيامده را پسر تواند كرد . شيخ قطب الدين ابراهيم گفت مرا حالى عجب دست داد ، رقت كنان در قدمش افتادم و گفتم از براى خدا بفرما كه اين منزلت از كجا يافتى .
گفت اى ابراهيم به عزت ذى الجلال كه مدت هشتاد سال از فرمودهء حضرت عزت يك سر موى تجاوز نكردم تا اكنون اللّه سبحانه و تعالى آنچه رفع مىكنم در اتمام آن انعام مىفرمايد ، بيت :