تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
و بخيه بر خرقه مىزند . اثر بزرگى تمام و فربهى مالا كلام در وى مشاهده بود . به واسطهء ضخامت بدن و جسامت جسم انديشهء عجيب و غريب در خاطرش خطور كرد . بعد از مراجعت چون به شيخ يوسف رسيد ، شيخ يوسف درو نظر كرده نورى كه همواره از بشرهء مبشرهء او احساس مىكرد مختفى گشته بود . فرمود نقدى كه به تو داده بودند چه كردى . در جواب گفت هيچ نكردم . شيخ يوسف فرمود راست بگو كه تا رفتى و آمدى چه ديدى و كرا به‌نظر درآوردى و در دل چه گذرانيدى . بعد از مبالغهء بسيار در جواب گفت مردى برد كانچه در مطبخ ديدم نشسته به غايت بزرگ و فربه ، در وى نگاه كردم و چيزى به خاطرم گذشت . شيخ ضياء الدين يوسف فرمود به تعجيل باز گرد كه هنوز آنجاست ، چون برابر او رسى هيچ سخن مگو و به هر دو قدم برابرش بايست [ 60 الف ] و هر دو گوش خود به دست بگير و انگشتان پايها بر سرهم نه و سر پيش‌انداز تا زمانى كه ترا روان كند . عاليجناب ولايت مآب بازگشت نمود و به موجبى كه شيخ بزرگوار ضياء الدين يوسف فرمود به تقديم رسانيد . بعد از زمانى طويل آن بزرگ دنيا و آخرت فرمود : سبحان اللّه اكبر اللّه سبحانه و تعالى ؛ دولتى به كسى حواله فرمود به خدمت استادان و پيران چنين دانايش مىفرستند و اگر عنايت ازلى قريب و رقيب بنده شد گاه باشد كه يك گناه موجب چندين ترقى شود . القصه آن بزرگ صاحب كمال به مقتضى آيهء
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
بعد از عفو به افاضت نظرى كريمانه درخور بزرگى خويش اضافت احوال عالىجناب ولايت مآب قدس‌سره فرمود . مشهور و معروفست كه آن بزرگ حقيقى حضرت با نصرت صلاح العالمين و فلاح المسلمين خضر نبى عليه السلم و التحية و الاكرام بود كه به آن صورت در آن مقام جلوه فرمود . و بعد ذلك مدتها آفتاب صفت [ 60 ب ] سايهء عنايت بر مفارق رعايت جناب ولايت مآب مىفرمود و آن جناب به خدمت مبارك آن حضرت سرافراز مىگشت و بسيارى از خدام و ندما اين معنى مشاهده نموده‌اند ، نظم :