كه اى محمود پسرت را بياور . چون بياورد و به نظر كيميا خواص آن حضرت سرافراز شد طعام درميان بود . طفل به سوى طعام دستدراز كرد . چون طعام حرارتى داشت دست مبارك شيخ على متألم شده گريان گرديد . حضرت شيخ دست مباركش را به دهان برد و بمكيد تا وجع ساكن شد و پيشانى نورانيش را ببوسيد و آن مقدمهء فتوحات بود ، چنانچه عالى جناب ولايت مآب هميشه فرمودى كه به جهت آن همه كس دست مرا مىبوسند كه حضرت قطب الاقطاب ضريحهء دهان مبارك بدان رسانيده و مكيده و از آن وجه جبين من روشن و درخشنده و تابنده است كه حضرت قطب عالم اعلى درجته فى عليين مقبول و مقبل فرموده ، [ 57 ب ] نظم :
هر كه يك لحظه بيابد نظر اهل كمال * هر دم افزون شودش مرتبهء جاه و جلال
بدان اى عزيز كه بدايت حال عالى جناب قدس سره آن بود كه چون ولدان مغفوران و ابوان مرحومان او به حكم كريمهء
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
از دارفنا ارتحال به عالم بقا نمودند او را دو همشيره بوده و گوسفندى چند موروثى داشتهاند .
عالىجناب قدسسره فرموده كه حضرت شيخ عالم و قطب الاقطاب امم شيخ تقى الدين دادا محمد از اين نشيمن افنى به مقام « و الاخرة خير و ابقى » انتقال فرموده بود و مرا داعيهء ملازمت حضرت سلطان عرفا حاجى نجم الدين محمود شاه افاض اللّه انواره عليه بود و چنان واله بودم كه گوسفندان را از جهت چرانيدن به صحرا بردمى و بداشتمى و خود در مقابل بندرآباد نگريستمى و يك دم نبودى كه زارزار نگريستمى .
روزى با خواهران گفتم شما گوسفندان را متصرف شويد و مرا رخصت دهيد تا به ملازمت سلطان حاجى محمود شاه روم كه كار دنيى و عقبى مرا در آن جا ترقى خواهد بود . و خواهران گفتند اگر رغبتى و داعيه دارى حاليا اظهار نمىبايد كرد و به حال خود و ما مشغول مىبايد بود . عالىجناب مشاراليه را از منع ايشان [ 58 الف ] شوق و شعف ازدياد مىيافت - چرا كه گفتهاند ، شعر :
عشقش به قول مدعى پنهان نشايد داشتن * سرچشمهء خورشيد را نتوان به خاك انباشتن