تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
سطورش چو خط بتان دلفريب * عذار سخن را در افزود زيب حروفش زنور شرف يك به يك * به چشم خرد گشته چون مردمك معانيش در كسوت مشك فام * درخشنده چون نور اختر به شام چه حاجت كه من خودستائى كنم * به اوصاف او مشك سائى كنم نباشد ز آداب اهل كمال * درين باب زين بيشتر قيل و قال از آن رو كه بىگفت‌وگوى هزار * بود روح پرور هواى بهار بر آيد چو خورشيد تابان بلند * ز نورش جهانى شود بهره‌مند پسنديده باشد به نزد كرام * كه يابد سخن بر دعا اختتام الهى به حق رسولى كه بود * دلش كان احسان كفش بحر جود به اعزاز شاه ولايت نژاد * به زهرا و سبطين و زين العباد به اولاد و احفاد آل عبا * نجوم درخشان اوج هدى خدايا كه اين نامهء دلفريب * ز انعام آل نبى يافت زيب
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 869 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى