گرديد و هم در آن ايام در سايهء اعلام نصرت انجام پادشاهزادهء جهان توجه به جانب دارا الامان ملتان از راه شاهجهاناباد و لاهور اتفاق افتاد و در هر منزل كه اندك توقفى مىشد مسافر سريع السير بىشايبهء سكون بنان قاصر بيان را به طرف تسويد اين اوراق حركت مىداد . چون در دار الامان ملتان لنگر اقامت انداخته گشت و اندك مدت گذشت به محض فيض فضل سبحانى در روز اول شهر جمادى الاولى سنهء تسعين و الف هجرية النبويه اين كتاب زينت اتمام يافت و كلك سخن آرا از آمد و شد فارغ گرديده فروغ اختتام
برين حكايات مشكين ارقام تافت
« 1 » ، شعر :
شكر كه اين نامه به عنوان رسيد * بيشتر از عمر به پايان رسيد
اكنون بيتى چند كه مضمونش از اغراق شاعرانه و اخلاق منشيانه مبرّاست و زادهء طبع يكى از شعراى فصاحت قرين است اختتام مىنمايد * « 2 » ، مثنوى :
ز فيض سماوى مدد خواستم * عجب بوستانى بياراستم
به گنجينهء طبع و بحر ضمير * بسى داشتم گوهر دلپذير
سه قسم است اين نامه و هر كدام * چو درجيست مشحون به درّ كلام
بياضش منور چو رخسار يار * سوادش معطر چو مشك تتار
حكايات آن بهجت افزا همه * ز ضعف روايت مبرّا همه
صحاح روايات آن بىسخن * خبر گفت از راز نو و كهن
عباراتش از عيب و اخلاف دور * مسلسل چو زلف سمن ساى حور
هامش
( 1 ) - تا اينجا در حاشيهء صفحات است
( 2 ) - ميان دو ستاره از پنج سطر قبل در نسخهء وزيرى نيست .