جواهر آبدار كه ياقوت در ميان دو سقف مضبوط گردانيده بود ظاهر گشت ، مصراع :
گنج و مار و گل و خار و غم و شادى بهماند
عماد الدوله خواست تا در همان روز از آن اسباب به جهت خود اثواب ترتيب نمايد .
خياطى طلب نمود . اتفاقا آن خياط اندكى كر بود . عماد الدوله به شاگرد او اشارت كرد كه چوب گز بيار . خياط چون لفظ چوب شنيد تصور كرد كه مگر بخيهء او بر روى كار افتاده ، چوب براى ايذاء و آزار او مىطلبد . گفت اى خداوندگار بنده احتياج به چوب و آزردن من نيست ، آنچه از مال ياقوت پيش منست زياده از هفده صندوق بيش نيست ، عماد الدوله بخنديد و همگنان تعجب كنان از روى ستايش و دعا به دو گفتند ، شعر :
چاكران تو كه در رزم چو خياطانند * * گر چه خياط نينداى ملك كشور گير
به گز نيزه قد خصم تو مىپيمايند « 1 » تا ببرند به شمشير و بدوزند به تير
ايضا - صاحب « نگارستان » گويد كه در حينى كه براق خان نبيرهء جغتاى خان ابن چنگيز خان بواسطه با قبلاقا آن كه عصيان ورزيده [ 308 الف ] جنود نامعدود به ولايت ختن فرستاد ، يكى از جمله لشكريانش به خانه در آمد و تيرى بر آشيانهء فرشتوكى انداخت و خانهء آن جانور را بر كند . چون بر زمين رسيد درى آبدار از ميان آن بيرون آمده بغلطيد و در چاهى كه در ميان خانه بود افتاد . بنابرآن مغولان آن چاه را كس به درون فرستادند . در آنجا يك هزار و صد بالش طلا ديده تمامى را متصرف شدند .
و هم در آن ايام قومى از مغولان اسبان خود را بر درختى بزرگ سالخورده بسته بودند . ناگاه آن ستوران در شبى رم خوردند و زور بر ريسمانها آوردند . آن درخت از ميان دو نيم شد و از جوف آن موازى ششهزار بالش نقره بود بدست ايشان در آمد .
هامش
( 1 ) - اصل : ميان دو ستاره را ندارد از روى نسخهء وزيرى نقل شد .