تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣

[ 306 الف ] فصل خامس در بيان مكارم اخلاق و اوصاف حميدهء ارباب همت و نوادر اتفاقات

در « نگارستان » مذكور است كه چون عمرو بن ليث به دست امير اسمعيل سامانى گرفتار گشت و امير اسمعيل به هرات آمد اهالى آنجا امان خواستند . وى ايشان را امان داد و چون عسكر ظفر پيكر از ابتداى توجه به ولايت خراسان تا آن غايت اصلا به غنيمتى محظوظ نگشته بودند لا جرم تنگى و عسرت تمام بر ايشان راه يافت . اعيان دولت حضرت معروض داشتند كه درين شهر و ولايت زياده بر صد هزار كس خواهد بود . اگر هريك به دو مثقال زر مدد كنند مبلغى مىشود و بدان مرمت احوال لشكر مى - توان كرد . امير گفت ما مؤمنان و مسلمانان را امان داده‌ايم و خلاف آن از روى شرع و مروت نامناسب است ، شعر :
هست كافر ز سيرت نيكو * مظهر فيض فضل يزدانى هر كه را نيست حسن عهد و وفا * هست دور از ره مسلمانى
و در همان روز از هرات روان شد تا ديگر آن سخن را اعاده نكنند . چون در منزل ديگر نزول نمود اعيان حضرت به دستور سابق آن كلام را [ 306 ب ] اعاده كرده گفتند مملكتى كه معلوم نيست كه در تصرف ما خواهد ماند يا نى چنين بىاستعداد بيرون رفتن از صلاح امور ملكى دور مىنمايد . امير در جواب گفت خدائى كه اسب غرور عمرو بن ليث را به تازيانهء تقدير دوانيد و نزد ما رسانيد قادر است كه بىنقض عهد و ميثاق