تهيهء اسباب لشكر ما كند . آن جماعت مأيوس شده از پيش او برخاستند « 1 » . مقارن آن حال كنيزى از كنيزان خاصهء امير نزد امير آمد و حمايلى داشت كه مرصع بود به دانههاى ياقوت رمانى و لعل بدخشانى از گردن بيرون آورده بالاى رخوت خود نهاد . اتفاقا غليواجى در گذار بود ، به تصور آنكه مگر پر كاله « 2 » ها گوشتست آن را در ربود و طيران نمود . ملازمان بر اثر آن جانور تاختند ، چون خواست كه فرود آيد سواران رسيدند و هر جانب آواز بر كشيدند . آن مرغ حمايل را بينداخت . قضا را چون از مخلب آن جانور جدا گشت به چاهى خشك افتاد . كسى به درون چاه رفت و از آن چاه به چاهى ديگر راه بود . در چاه دوم صندوقها ديد . چون نزديك رفت آن خود خزانهء عمرو بن ليث بود كه خازن او از جنگ گاه گريزانيده بود . [ 307 الف ] و در آن مكان كه مرور خلق كم واقع شدى در آنجا پنهان ساخته . القصه آنچه مىخواستند كه بر اهالى هرات حمل كنند اضعاف مضاعف آن بدست آمد .
حكايت - در همان كتاب مسطور است كه روزى در خدمت امير نصر سامانى تعريف جوهرى مىكردند كه تاجرى در معرض بيع آورده . امير امر كرد كه تا آن جوهر را با تاجر حاضر ساختند . اتفاقا از سر كار امير بود كه دزديده بودند . امير جوهر را بشناخت و ازو پرسيد كه از كه خريدهاى . تاجر اشارت به يكى از غلامان امير كرد و گفت به مبلغ سيزده هزار درم از وى خريدهام . امير نصر چهارده هزار درم به قيمت آن داد و غلام را به تاجر بخشيد .
حكايت - در همان كتاب افادت اثر مرقوم است كه چون عماد الدوله يعنى على بن بويه بر ياقوت كه حاكم فارس بود فيروز گشت و به شيراز آمده در خانهء او نزول نمود رجالهء لشكر ازو علوفه و طغار « 3 » مقرر طلب كردند و او چيزى حاضر نداشت .
ازين رهگذر مكدر بود و ملال بسيار بر خاطرش استيلا يافت كه آيا چه سازد . ناگاه در سقف خانه نظرش بر مارى افتاد كه از سوراخى سر بر آورده ، خوف برو غالب شد و فى الفور از آن منزل بيرون جست [ 307 ب ] و به شكافتن آن سقف امر نمود . چون آن را شكافتند از مار اثرى نيافتند ، اما تا صد صندوق از اقمشه و امتعه و درهم و دينار و
هامش
( 1 ) - اصل : خواستند
( 2 ) - [ - تيكه شيشه ]
( 3 ) - [ - ساز و برگ سفر ]