تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦

[ 298 ب ] فصل رابع در ذكر بدايع و غرائب جهان كه در كتب متعدده به نظر احقر رسيده

در نگارستان مرقوم است كه صاحب « نزهة القلوب » از كتاب مسمى به « مسالك الممالك » نقل كرده كه واثق بن معتصم عباسى چون بر سرير حكومت و خلافت متعلق گشت خواست تا بر حقيقت سد يأجوج و مأجوج اطلاع يابد . بنابر آن در سنهء ثمان و عشرين و مأتين سلام ترجمان را با پنجاه نفر به تفحص آن فرستاد و سلام و رفقا نزد صاحب سرير يعنى ملك باب الابواب كه الحال به دربند باكو اشتهار دارد رفتند . روزى ملك به تكليف سلام مزبور را به شكار دريا برد و در حضور او ماهى بزرگى صيد كرده و در اندرون آن ماهى زنى صاحب جمال عريان بيرون آمد و دست بر روى مىزد و موى مىكند و نوحه مىكرد ، بعد از لحظه‌اى بمرد . ايضا - در همان كتاب مسطور است كه صاحب « طبقات » گويد كه در زمان واثق خليفه در طرف شرقى آتشى پيدا شد و آوازى از او مىآمد ، چنانچه از فروغ آن جمعى كثير از خلايق به آتش هلاك محترق گشتند . [ 299 الف ] ايضا - در همان كتاب مذكور است كه در عهد انوشيروان آتشى در ارض بنى عطفان پيدا شد كه هر كه از آن حدود گذشتى سوخته گشتى ، و بعضى اعراب آن را به الوهيت پرستيدند . خالد بن سنان العبسى كه در آن ولا دعوت دين حضرت عيسى