عباسى از حد وعد بيرون بود . از آن جمله صدوسى هزار اسب اشهب و ابلق در سركار او جو مىخوردند . و مؤيد اين قول آنست كه وقتى فرمود تا توبرههاى اسبان خاصهء او را پر از خاك كرده به سامره بردند و در موضعى ريخته بالاى آن خاك كوشكى ساختند . باقى جهات او را برين قياس توان كرد .
حكايت - در « نگارستان » مرقوم است كه حشمت سلطان ملكشاه سلجوقى به مرتبهاى رسيده بود كه پيوسته چهل و هفت هزار سوار نامدار ملازم ركاب نصرت - آثارش مىبودند و در ايام سلطنت دو نوبت به تفرج مملكتش كه از انطاكيهء شام بود تا حدود خطا و ختن و درياى مغرب كه در جنب اسكندريهء مصر است [ روان ] گرديد و در سنهء احدى و ثمانين و اربعمائه حج گزارد « 1 » و بنابرآن اقطاعاتش در جميع بلدان پراكنده نگاهداشتندى تا به هر جايى كه رسيدى علوفه و طغار « 2 » لشكر مستعد و مهيا بودى و محصول املاك خاصهء آن سلطان عظيم الشأن هر سال مبلغ بيست و يك هزار تومان زر سرخ ركنى بود . و خرج در سركار خاصهء او در هر سال بيست هزار هزار مثقال طلا مىشده .
[ 297 الف ] حكايت - هم در آن كتاب مسطور است كه ابو على شرفشاه كه از اولاد بزرگوار جعفر طيار است رضى اللّه عنه خود و اجدادش قريب به شصت سال حكومت قزوين كرده و ابو على را ثروتى وافر بوده و اكثر مواضع و قصبات و مزارع و باغات و مستغلات « 3 » شهر از آن او و اتباع او بود و حاصل املاك خاصهء او هر ساله سيصد و شش هزار دينار زر سرخ مىشد و راتبهء مطبخش هر روز سيصد من نان و صد من گوشت به وزن قزوين بود . و چون در شهور سنهء اربع و ثمانين و اربعمائه وفات يافت وارث او يك دختر بود . جميع املاك و اسباب مذكوره در اندك روزى از دست او هدر رفته تلف شد ، و در آخر كارش به گدائى رسيد و محنت بسيار از جفاى روزگار كشيد . شعر :
مكن به مال تفاخر مناز بسيارى * به نعمتى كه مصون نيست از فنا و زوال
هامش
( 1 ) - اصل : گذارد
( 2 ) - [ - ساز و برگ سفر ]
( 3 ) - اصل : مستقلات