تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
ايضا - در همان كتاب افادت اياب مذكور است كه خزاين ملك اشرف چوپانى به حدى رسيده بود كه در وقت نقل و تحويل جواهر و زر بر چهار صد قطار استر و يك هزار قطار اشتر [ 297 ب ] بار مىشد و تمامى آن را از روى ظلم و تعدى از بيچارگان گرفته بود ، شعر :
از رعيت شهى كه مايه ربود * بيخ ديوار كند و بام اندود
لاجرم دولت او در اندك روزى سپرى شده حسب الفرمان پادشاه عادل كامل جانى بيك‌خان كشته گشت و تمامى آن نقود و لئالى به حيطهء تصرف آن پادشاه در آمد و اين بيت كه به غايت مشهور است درين معنى به نظم آورده‌اند ، نظم :
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانيبك زر
حكايت - در « حبيب السير » مسطور است كه در شهور سنهء تسع و اربعمائه كه سلطان محمود غزنوى عزم غزو هندوستان نمود به شهرى كه معبد اهالى ديار هند بود رسيد و در آن بلده از غرايب و عجايب آن مقدار مشاهده كرد كه شرح آن به گفتن و نوشتن راست نمىآيد . از آن جمله در آن شهر هزار قصر بود كه از سنگ رخام و مرمر ساخته و پرداخته بودند و سلطان در صفت آن عمارات به اشراف غزنين نوشته بود كه اگر كسى خواهد كه مثل آن مواضع بنا نمايد بعد از صرف صد هزار بار صد هزار دينار در مدت دويست سال به سعى استادان چابك دست [ 98 الف ] به اتمام نرسد . ديگر آنكه پنج صنم يافتند از زر سرخ كه در چشم خانهء هريك از آن اصنام دو ياقوت تعبيه كرده بودند و هريك از آن يواقيت به پنجاه هزار دينار مىارزيد . و بر چشم صنمى ديگر قطعه‌اى ياقوت بود به وزن چهار صد مثقال . و عدد اصنام سيمين آن سرزمين از صد متجاوز بود . حكايت - در جلد دويم از كتاب « حبيب السير » به نظر احقر رسيده كه در آن -
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 854 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى