تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
و حلقه بر در زديم ، ناگاه آن جوان خودش بيرون آمد . از ديدنش حيرت روى نموده موجب خلاصى او را سؤال كرديم . وى گفت چون شير مرا به درون بيشه برد آوازى مهيب شنيده شد . مرا همانجا گذاشت و به جانب آن آواز توجه نمود . من سربرآورده ديدم كه باددى چون خودش در جنگست . فرصت را غنيمت شمرده آغاز دويدن كردم و راه گريز پيش گرفتم و در اثناى فرار استخوان آدمى بسيار نموده شد و در آن ميان يكى چنان بنظرم آمد كه نصفى ازو شير خورده بود و هميانى در ميان خود داشته و آن هميان دريده و درمى چند ازان بر زمين پاشيده ، [ 277 ب ] من آن نقود را درهم آوردم و خود را به تك پا بدينجا رسانيدم . ايضا - مؤلف « نگارستان » ذكر نموده كه صاحب كتاب « الفرج بعد الشدة » از قاضى ابو القاسم تنوخى « 1 » روايت مىكند كه وى گفت روزى در كوفه نزد ابو على عمرو بن يحيى بودم كه يكى از غلامان او در آمده فرياد برداشت كه فلان وكيل ما را در فلان موضع شيرى در ربوده به درون بيشه برد . حاضران جملگى بر فوت او اظهار ندامت و تأسف كردند و ابو على را تعزيت رسانيدند . وى گفت سبحان اللّه قبل ازين به چندگاه هم در آن محل پدر او را نيز شير برده بود . قاضى گويد كه روز ديگر باز در مجلس ابو على بوديم كه وكيل مذكور به يك بار در آمد و سلام كرد . حاضران از ديدن او متحير شده حقيقت حال ازو سؤال كردند . وى گفت چون شير مرا درربود از خوف آن حالت بيهوشى روى نمود . چون به خود بازآمدم و چشم گشادم خود را درآن بيشه تنها ديدم و تمامى اعضا و جوارح من سالم بود . فى الفور برجستم و آغاز دويدن كردم . ناگاه پايم بر بدرهء زرى خورد ، آن را برداشتم و در بغل انداختم و به جانب مأمن تاختم و چون [ 278 الف ] از آن محل خطير بگذشتم سر آن‌را گشادم . مفصل زر را به خط پدر خود ديديم . اين بگفت و آن را بيرون آورده پيش ابو على نهاد ابو على چون خط پدرش را بديد شناخت و لواى تعجب و تحير برافراخت . ديگر - در همان كتاب مرقوم شده كه صاحب « تاريخ گزيده » از مؤلف « نزهة -
هامش
( 1 ) - اصل : موجى
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 842 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى