دار الامان ملتان روانه گرديد . چون هواى آن ملك از غبار سم شبديز پادشاهزاده صافى ضمير عنبر بيز گشت رياح امانى و آمال از جهت جاه و جلال در اهتزاز آمده غنچهء دل مانند دل غنچه از تنسم نسيم بهارى تبسم آغاز نهاد و انوال لطف و افضال از مطلع دولت و اقبال لامع گشته نرگس ديده را مانند ديدهء نرگس از خواب ناز باز گشاد ، شعر :
دميد صبح سعادت ز مشرق آمال * رسيد مژدهء دولت ز هاتف اقبال
يعنى به محض موهبت ايزد متعال در روز ششم شهر شوال سنهء تسع و ثمانين و الف هجرية النبوية ذرهء بىمقدار مجددا ملحوظ عين عنايت و منظور نظر مرحمت آن نهال خجسته ظلال رياض كامكارى كه مهر منير در سپهر مستدير هر صباح اقتباس نور از مصباح راى جهان آرايش مىنمايد و زحل بلند محل بر فراز [ 212 الف ] طلسم هفتم هر شام جهت پاسبانى قصر كامرانيش ابواب افتخار بر روى خود مىگشايد گرديده به منصب جليل المرتبهء وزارت و مير سامانى سركار نواب تقدس نقاب سپهر - ركاب آفتاب احتجاب بلقيس الزمانى شاهزادگى عليه عاليه متعاليه ملكه محل خاص پادشاهزادهء حشمت آئين معزز و به خطابخان سامان مخاطب و بالقاب وزارت - پناه لايق العناية و الاحسان بين الامثال و الاقران ممتاز گرديد و قامت اين ناقبول به خلاع خاصه آراستگى يافت و بر مسند وزارت قرار گرفته بر متكاى جلالت تكيه داد .
چون كميت واسطىنژاد خامه در طى تحرير بدين مقام رسيد خردمند هوش با صد هزار جوش و خروش سر راه بر گفتار گرفته نداى اين مقال در داد ، نظم :
اى شده ز ايمان و امانت برى * دين تو فارغ ز امانتگرى
ترس ندارى كه فنائيت هست * شرم ندارى كه خدائيت هست