تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
شعر :
هواى كعبه چنان ميدواندم به نشاط * كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد
و در روز منتصف صفر ختم بالخير و الظفر سنهء ثمان و ثمانين بعد الف بدار الفتح اوجين كه در آن اوان از يمن مقدم و شرف نزول پادشاه‌زادهء نامدار كامكار ، آفتاب تابان فلك بختيارى ، ماه درخشان سپهر شهريارى ، قرهء باصرهء دولت . غره ناصيهء سلطنت ، نوباوهء گلستان ابهت ، نور حديقهء شوكت ، عالىنژاد والاگهر سلطان محمد اكبر ، شعر :
پايهء قدر او از ان بيش است * كه توانم اداى آن كردن بلكه نتوان به صد هزار زبان * عشر اوصاف او بيان كردن
غيرت‌افزاى اورنگ فيروزه رنگ مهر و ماه گشته و از رشحات سحاب معدلت آن سلطان سكندر دستگاه ساحت آن ولايت در نضارت از فلك هفتم در گذشته بود رسيد [ 211 الف ] و در همين روز به مساعدت بخت فيروز شرف ملازمت و كورنش آن زبدهء خاندان حضرت صاحب‌قرانى استسعاد يافته التفات و عنايت بىنهايت شامل احوال گرديد و حسب الامر عالى متعالى در بارگاه خاص و عسلخانه « 1 » در جرگهء امراى كرام و منصب‌داران ذوى الاحترام جاى مقرر شد و در روز هفدهم همين ماه در وقتى كه پادشاه اقليم چهارم به تخت فيروزه رنگ گردون بر آمده اطراف جهان را بنور طلعت جهان‌افروز روشن ساخت پادشاه زادهء صاحب اقبال به بارگاه جاه و جلال خراميده بر مسند كامرانى قرار گرفت و پرتو التفات به احوال كافهء خلايق دور و نزديك انداخته حقير را بمنصب « دو صدى » سرافراز گردانيده نهايت عنايت فرمود و هم در آن ايام رايات فيروزى آيات آن خلاصهء اولاد سلاطين نامدار به جانب شاهجهاناباد در حركت آمد و از آنجا [ 211 ب ] مواكب كواكب احتشام به طرف
هامش
( 1 ) - نسخهء وزيرى : عيشخانه