مستطاب
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
از مصدر عنايت سبحانى صدور نيافت و حضرت اسمعيل تا فرمان قربان را بر طبق آيه كريمهء
« يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ »
گردن انفياد ننهاد پرتو انوار عاطفت يزدانى از افق « و فديناه به ذبح عظيم » بر وجنات روزگارش نتافت .
يوسف صديق تا به كيد اخوان از حجر عطوبت يعقوبى دور نيفتاده [ 208 الف ] بذروهء عزت مملكت مصر نرسيد و سلطان ممالك اصطفاء عليه الف من الصلوات نظم :
شاهنشه انبيا محمد * ماه افسر و آفتاب مسند
عنوان صحيفهء الهى * سرخيل سفيدى و سياهى
تا كربت غربت نكشيد نسيم فيروزى شميم « انا فتحنا لك فتحا مبينا » بر پرچم رايت فتح آيت رسالتش نوزيد ، مثنوى :
به راه عاشقى هر كس نهد گام * نبيند بىتعب روى دلارام
چو اسمعيل از فرمان مبرم * نپيچد هر كه سر گردد مكرم
ز بعد ابتلاى چاه يوسف * بر آمد بر سرير جاه يوسف
پس از انجام شام ظلمت اندوز * شود صبح سعادت عالم افروز
بر ضمير منير مهر تنوير ارباب درك و دانش كه گلدستهء باغ آفرينشاند محجوب و مستور نماند كه چون حقير كثير التقصير خود را از جملهء سگان آستان ملايك آشيان سلطان بارگاه امامت آفتاب اوج كرامت ، نظم :
امامى كه روبند خاك درش را * خلايق به مژگان ، ملايك به شهپر