و الف متوجه بندر سورت گرديد . بارى به صد ترس و هراس از سيواى نسناس خدا ناشناس طى منازل نموده غرهء شهر ذى قعدة الحرام وارد بندر مذكور گرديد . چون اسباب و سوداگر كم بود و آنهائى كه بودند اگر اسباب خود را متفرق نموده به جهازات ديگر مىدادند دغدغهء تباهى ماندن و مؤاخذهء سيواى مقهور مىشد ، بنابرين جمعى كثير و جمى غفير از سوداگران اجل گشته يك جا شده جهاز نامبارك جعفرى سيوائى را نول نموده در يكشنبه دويم شهر ذى حجة الحرام سوار شده يوم نحس مستمر كه چهار شنبه و پنجم شهر مسطور بود لنگر برداشتند .
بعد از بيست و دو روز حركت و طى بيست و دو مرحله از مراحل بحر روز چهارشنبه در قبه كه وسط حقيقى دريا و بيست و هفتم شهر مزبور بود قريب به چاشت در دبوسه نشسته ، چه دبوسه مجلسى از ياران يكدل عاشقپيشه چون گل جعفرى و محفلى از دوستان موافق بىانديشه چون گلبرگترى ، [ 204 الف ] همگى سرگرم بادهء شوق و اشتياق چون عندليب خوشالحان همآواز و از سوز درد هجران فراق چون طوطيان شكرشكن دمساز ، يكى از غايت درد فراق در آهنگ سارنك مترنم به اين مقال كه ، شعر :
گر همين سوز رود با من مسكين در گور * گور اگر باز كنى سوخته بينى كفنم
ديگرى در نهايت اشتياق به نواى « رامكلى » نغمهپرداز كه ، بيت :
مرا خدا به وصال تو دل ربا برساند * هواى وصل تو دارد دلم خدا برساند
يكى در مقام « كليان » به نغمهسازى كه ، نظم :
من شمع جان گدازم تو صبح دلفروزى * سوزم گرت نبينم ، ميرم چو رخ نمائى