ناگاه روزگار حسد بر دو چشم زخم زمانه كارگر افتاد و دست قدرت قضا [ 172 الف ] بساط عيش و طرب را درنورديد و چنان كه حكما فرمودهاند ، بيت :
دنيا به اهل خويش ترحم نمىكند * آتش امان نمىدهد آتشپرست را
و بنابر مقتضى آن كه طغرا نويس ازل نام بقاى جاودانى برنامهء زندگانى هيچ آفريده رقم نفرموده و نقاش صورت موجودات نقش حيات بر صفحات حال ممكنات جز به علم « كل شىء هالك الا وجهه » ثبت ننموده و خياط كارخانهء قدم جامهء وجود هيچ موجودى بىطراز حدوث عدم ندوخته و فراش سراچهء قدرت شمع ظرافتى بى تندباد آفتى نيفروخته ، شعر :
تا فلك معمار اين معموره شد ، بىخار غم * يك گل شادى به باغ زندگانى كس نيافت
وزير عدالت شعار در روز جمعهء نهم شهر ذى حجة الحرام سنهء تسع و سبعين و الف هجرى كه يوم العرفه بود از لباس حيات عارى گرديد . از اين واقعه صحبت من بر هم خورد و نهال عيش و اعتبارم پژمردگى پذيرفت « 1 » و حقيقت اين معنى محقق گرديد ، بيت :
به زيب و زينت و مال و متاع دنيى دون * مباش غره كه با كس وفا نخواهد كرد
چون حقيقت اين واقعه [ 172 ب ] به عرض خاقان زمان ، باسط امن و امان ، آفتاب اوج خلافت و تاجدارى ، بر جيس برج سلطنت و شهريارى ، شعر :
خديو عرصهء كشور ستانى * سليمان شاه بن عباس ثانى
رسيد رعايت حقوق خدمات بندگان ستوده خصال فرموده بازماندگان او را به نوازشات پادشاهانه سر افراز فرموده حكومت مجوسيان يزد كه فى الحقيقه منصبى است عظيم القدر به محمد خليل بيك خلف وزير غفران پناه مفوض فرمود
هامش
( 1 ) - اصل : پزيرفت