الاعلى نيابت وزارت خود را رجوع به اين حقير نموده زمام اختيار و استقلال به كف كفايت فقير گذاشت و بدين جهت پردهء غفلت در پيش ديدهء بصيرت من كشيده شد و عقل روشن رأى و خرد خردهدان مرا در حجاب تيرهء جهالت و نادانى باز داشت تا چنانچه مىبايست در فيصل قضاياى ارباب حاجات قيام و اقدام ننمود و كما ينبغى از عهدهء مهم و كارگزارى ايشان بيرون نيامد و معهذا شكر نعمت الهى بجاى نياورده [ 171 ب ] كفران نعمت مىنمود ، شعر :
شكر نعمت نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند
و زمانه ساعت به ساعت و روز به روز در استحكام حجت مىكوشيد و مناصب بر مناصب و اعتبار بر اعتبار مىافزود و روزگار به زبان راز ميفرمود ، بيت :
باز به كوچهء هوس طفل مذاق مدعى * بىادبانه مىرود سيلى روزگار كو
شاهزادگان عظام و صدور عالىمقام و امراى ذوى الاحترام مهماتى كه در آن ملك داشتند به تكليف تمام به اين حقير رجوع نمودند و اين غافل به مضمون اين مقال كه ، نظم :
به عيش كوش كه تا چشم مىزنى بر هم * خزان همى رسد و نو بهار مىگذرد
بدل جمع و خاطر خرم ، مصراع :
در داد تن به صحبت و بر عيش زد رقم
به عيش و حضور و جشن و سرور روزگار مىگذرانيد و از حال آشنا و بيگانه و دوست و مصاحب فرزانه به خاطر نمىآورد ، شعر :
بىخردى كه شاديش از غم ديگران بود * مهر و وفا مجوى ازو كز همه بر كران بود
يك چندى بر اين گذشت و زمانه بسى اوراق سفيد و سياه ليل و نهار درنوشت .