[ 170 ب ] و چون اين معنى محقق گرديد پس بايد كه مرد دانا از دولت ناپايدار بىبقا غرور به خود راه ندهد و در آن حالت پا از جادهء عدل و انصاف بيرون ننهد و در فيصل قضاياى ارباب حاجات تقصير و تهاون ننمايد و مضمون اين بيت فراموش نكند كه ، شعر :
كار درويش مستمند بر آر * كه ترا نيز كارها باشد
و نيز بايد كه از محنت روزگار و انقلاب ادوار پريشانى و ملال به خود راه ندهد كه بزرگان گفتهاند كه مرد عاقل پيوسته بستهء بلا باشد و آدمى غافل در نعمت و راحت روزگار گذراند ، شعر :
عاقل از كلبهء احزان ننهد بيرون پاى * غافل از روى طرب گرد چمن مىگردد
و شرح اختلال احوال مسوّد اوراق مصدق اين مقالست كه چند روزى در ناز و نعمت و اعتبار و استقلال گذرانيده به اندك زمان گرد ادبار بر صفحهء رخسارم نشست ، شعر :
عزت آن يافت كه بركند دل از مهر جهان * راحت آن ديد كزو دست طمع باز كشيد
و مفصل آن چنانست كه بعد از ورود به دار العبادهء يزد بر مسند تمكن قرار گرفته خزان نكبت و ادبار را به خاطر راه نمىداد و به اين قليل منصب مغرور گشته با كافهء برايا كه ودايع حضرت [ 171 الف ] آفريدگار جل شأنه و عم نوالهاند به اشارهء چشم و ابرو سلوك مسلوك مىداشت و زمانه به مقام امتحان در آمده هر روز در اعتبار و استقلال مىكوشيد و بنابر آنكه وزارت و اقبال پناه دستور الوزراء العظام كمالا اللّه قلى بيك برادرزادهء امير اعظم عاليشان كلبعلىخان كه وزير دار العبادهء يزد و كركراق سركار خاصهء شريفه و متصدى خالصه و ناظر كل اوقاف و حاكم مسلمانان و مجوسيان بود و اين ضعيف با آن حضرت قرابت سببى داشت حسب الامر