زبانها جاريست ، منزلى خوش هوا و محلى دلگشاتر ازين نديده و نشنيدهاند ، شعر :
در آب صافى حوضش ، عيان توان ديدن * جمال صورت و معنى به چشم عالمبين
و تا هنروان بىمانند نقش [ 126 الف ] قصور بر صفحهء خاك ريختهاند به زيبايى و ارتفاع آن عمارت قدرت نيافتهاند ، شعر :
چون دل دانا درو پيداست صورتهاى غيب * بس كه مصقولست ديوار و درش آئينهوار « 1 »
[ 126 ب ] ذكر بقعهء صفيه
آن بقعهء رفيعه از غايت صفا چون روضهء بهشت پر نور و از لطافت هوا چون باغ ارم محل بهجت و سرور ، شعر :
سبزهها نودميده بر لبجوى * باد صبح از شكوفه عنبربوى
زلف سنبل به حلقههاى كمند * كرده جعد بنفشه را دربند
در زمانى كه وزارت خطهء دلگشاى يزد حسب الفرمان قضا جريان خسرو خلد آشيان صاحبقرانى به وزارت و غفران پناه خلف الاعاظم صفى قلى بيكا مقرر گرديد فى شهور سنهء سبع و ستين بعد الف به ساختن اين بقعه همت گماشت و استادان چابك دست در اندك زمان [ 127 الف ] چنان عمارتى كه با قصر خورنق دم همسرى و لاف برابرى مىزند به اتمام رسانيدند ، و بعد از آنكه شرف اتمام يافت آن حضرت به سبب بيمارى كه عارض ذات شريفش شده بود به محفه نشسته بدانجا رفت . در وقتى كه محفه بر زمين مىگذاشتند بر زبان آورد كه ، مصراع :
در ساعت خوب جا گرفتيم .
به حسب اتفاق در همان شب بيمارى او اشتداد يافت و بعد از چند روز مرغ
هامش
( 1 ) - صفحهء الف به همين جا ختم مىشود