گلستانى چو گلزار جوانى * گلش سيراب آب زندگانى
نواى عندليبش عشرتانگيز * نسيم عطر بيزش راحتآميز
و آب جداول و انهارش به صفا با صبح صادق دم برابرى مىزند و در نمودن عكس صورت بر آينهء گيتى نماى سبقت مىگيرد . دانهء ريگ در قعر آن توان شمرد و بيضهء ماهى در جوف آن توان ديد .
در شهور سنهء اربع و سبعين و الف هجريه معمار همت بلند نهمت نواب سيادت و نقابت مرتبت و الا منزلت متعالى رتبت افتخار آل سيد الورى سلالهء خاندان « و يطهركم تطهيرا » مرتضى ممالك اسلام نظاما ميرزا شاه ابو المهدى كه خلف صدق سيد اولياست بر ساحت در خانقاه درياچهء عالى ساخته كه آبش به صفا چون رخسار تازه - رويان گلعذار و به حلاوت چون سخن شكرلبان شيرينگفتار ، و اطراف و جوانب درختان سايهدار غرس « 1 » نموده ، شعر :
ز يك سو شاخ ريحان بردميده * ز ديگر سو درختان سركشيده
به پاى سرو سنبل درفتاده * بنفشه پيش سوسن سرنهاده
[ 125 الف ] ذكر باغ ديوانخانه
بر خواطر فيض مظاهر ارباب جاه و جلال پوشيده نماناد كه عالى حضرت سيادت منقبت و الا رتبت در درياى سيادت و ماه برج ولايت ميرزا شاه ابو المهدى پيوسته پيشنهاد خاطر خطيرش به احداث باغات و اجراى قنوات و بناى عمارات راغب و مايل است و معمار همت عالى نهمتش در شهر و بلوكات بسيارى از قرى و مزارع و بيوتات و باغات به اتمام رسانيده و از آن جمله باغ ديوانخانه قريهء تفت
هامش
( 1 ) - اصل : غرص