تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
عاقبت الامر به شئامت مال وقف از وطن مألوف و از صحبت دوستان يكدل جدا و محروم مانده به ولايت هندسيه روزگار افتاد ، شعر :
چون ز پى دانه طمع خام كرد * خويشتن آوارهء آن بام كرد چون ز پى دانه هوسناك شد * مقطع اين مزرعهء خاك شد آب رساند اين گل‌پرورده را * زد به سرانديب سراپرده را

شيخ سالك ناصح ضياء الدين يوسف عليه الرحمه

بر راى عالم آراى سالكان مسالك توفيق و ضمير منير عارفان معارف تحقيق پوشيده نخواهد بود كه ضياء الدين يوسف چوپان اغنام سركار سلطان اوليا سلطان حاجى محمود شاه ولى بود و بعد از آنكه عالىجناب ولايت مآب بابا شيخ على عليه الرحمة و الغفران دست ارادت در دامن دولت سلطان اوليا زد و آن حضرت او را به شيخ يوسف سپرد كه در خدمت تو و به امر چوپانى قيام داشته باشد روزى سلطان به ضياء الدين يوسف فرمود كه گوسفندان [ 76 الف ] سر كار خانقاه از « مزرعهء بادكان » به قريهء بندر آباد بايد برد . شيخ ضياء الدين يوسف فرمود كه بندرآباد علف نيست و تقاعد نمود . تا آنكه روزى حضرت سلطان به خادم فرمود كه گله به راه بندرآباد بران . هر چند خادم سعى نمود و آواز داد گوسفندان نمىرفتند . شيخ ضياء الدين يوسف فرمود على بنيمان گله بخوان و به راه بندرآباد برو . آن جناب پيش شده گوسفندان از عقب روانه شدند . چون يك فرسخ رفتند ضياء الدين يوسف متوجه شد و در محلى كه « بركه سر » مىگويند ، سلطان اكابر اوليا نظر جلالى به جانب ضياء الدين يوسف انداخت . چون به بندرآباد رسيدند
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 612 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى