اينچنين توفيقها گردد رفيقش بىگمان * هر خردمندى كه از جان دوستدار اولياست
استاد شرف الدين گفته كه من سرّى عجيب درين بنا ديدهام . مدتى كه به كار اين عمارت مشغول بودم چنان مىيافتم كه هر خشتى كه من مىگذاشتم ده خشت ديگر به كار مىرود و ازين حال متعجب بوده و چه جاى تعجب ، شعر :
در كار خير هر كه نمودست جد و جهد * البته دست غيب مرو را مدد كند
در راه خير گر بنهى يك قدم به صدق * حق با تو لطف و موهبت بىعدد كند
و از عجايب قضايا [ كه ] در بناى عمارت بقعهء مباركه واقع شد آن بود كه روزى كه طاق صفه مىبستند [ 73 ب ] از بالاى طاق خشتى پخته از دست استاد رها شد . طفلى در پايين ايستاده بود و عرقچينى بر سر داشت و بر سر او خورد و خشت به ده پاره شد و آن طفل را هيچ الم نرسيد . آن نيز از جملهء كرامات و ولايت عالى - جناب شيخ بود ، شعر :
كسى كه شد سپرش دوستيىّ اهل خدا * نياورند بر او اهل روزگار شكست
ايضا شيخ الاسلام سعيد شمس الدين حاجى محمد شاه فرموده كه سال اول كه بنياد عمارت خانقاه شد اندك محصولى بود و خرج بسيار واقع مىگشت و انديشه و تفكر رو مىنمود چنانچه موجب حزن بودى ، و اسباب خانقاه از هر جهت خريده مىشد و غله به بهاى آن مىرفت تا آخر سال و چون غلهء نو مىرسيد هنوز مقدارى غلهء كهنه در انبار مانده بود ، تعجب از آن مىرفت . روزى جمع محصول و اخراجات سفرهء خانقاه و غيره مىخواست كه بر جاى نوشته به مفصل در آورد و گمان آنكه هنوز تمام ننوشته ، چون در ميزان خرج نگاه كرد سواى آنچه به خرج