جلوهاى كرد و نهان گشت ز پيش نظرم * آدمىزاده نديدم كه پرىزاده شود
ايضا
خوبست كه دلدار وفا داشته باشد * چندانكه دلش ميل جفا داشته باشد
ما خود سر فتراك جفا كيش تو داريم * فتراك تو آيا سر ما داشته باشد ؟
[ 330 ب ] رنجش ز تو خوبست و ليكن نه ز « سالك » * بايد بروش يار ادا داشته باشد
ايضا
جواب نامهء ما غير نااميدى نيست * ز دست سودن بال كبوترم پيداست
ايضا
از ما به اسيران قفس باد بشارت * كز بيضه به يك منزلى دام رسيديم
ايضا
دشت خالى شد و پر شد ز غزالان كويت * از تو آوارهء شهرند بيابان وطنان
ملا كسوتى
در سلك شعراى يزد انتظام دارد و اين رباعى از جملهء منظومات اوست ، شعر :
اى باده چه همنشين صهبا شدهاى * زاهد تو چه موى بينى ما شدهاى
بايد كه به ريش محتسب بند شوى * اى پنبه چه ميخ چشم مينا شدهاى