اينكه از ميان همه اقسام قتل ( رجم ) را نام بردند دلالت مىكند كه اصحاب كهف مردمان متنفذّى بودهاند كه دولت وقت از خداپرستى آنها بيمناك بوده و مىترسيدند با ايمان اينها عامّهء مردم نيز دست از بتپرستى بردارند و به خداپرستى روى بياورند و براى اينكه آنها را از سر راه بردارند و همه در قتل ايشان مشاركت داشته باشند مناسبترين شيوه سنگسار است كه بدترين نوع قتل مىباشد چون گذشته از كشتن ، اظهار دشمنى و برائت و مطروديّت كشته ، هم در آن آشكار است و اينكه گفتند اگر به دين آنها بازگرديد هرگز رستگار نخواهيد شد ، با آنكه حكم اضطرار از حالت اختيار جداست براى آنست كه آنها قدرت بر خروج از سلطهء بتپرستان را داشتهاند و لذا اگر با دست خود ، خويش را به دست آنها بسپارند و مجبور به بتپرستى گردند عذرشان موجّه نخواهد بود و رستگار نخواهند شد .
( 21 )
( وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً )
: ( بدينسان افرادى را از وضع آنها مطلّع كرديم تا بدانند كه وعدهء خدا حقّ است و در رستاخيز ترديدى نيست ، وقتى كه در ميان خود در كار ايشان نزاع مىكردند ، گفتند : بر غار آنها بنايى بسازيد ، پروردگارشان به كار آنها داناتر است ، و كسانى كه در امر ايشان غلبه يافته بودند گفتند : بر غار آنها عبادتگاهى مىسازيم ) ، ( عثر ) يعنى افتادن و در اصطلاح به مطّلع شدن از امرى بطور اتّفاقى اطلاق مىشود ، مىفرمايد : ما مردم را بر محل و وضعيّت ايشان مطلع كرديم ، بدون اينكه خودشان در پى اطلاع از آن باشند ، همانطور كه قرنها خواب بودند و كسى از وضع آنها اطلاع نداشت ، امّا حالا اراده كرديم مردم بر آنها وقوف يابند و چگونگى وقوف مردم ظاهرا از طريق همان پولى بوده كه آنان براى تهيّه طعام مىپردازند ، چون فروشنده مىبيند كه اين پول ، سكّه رايج آن زمان نيست ، بلكه مربوط به سيصد سال قبل است و به همين جهت راز آنها بر ملا مىشود .
به هر صورت مىفرمايد : اين آگاه كردن مردم براى آن بود كه بدانند وعدهء خدا حقّ