جمله نه فقط براى نشان دادن ادب عبوديّت ، بلكه براى بيان حقيقتى از معارف توحيدى بوده كه اصولا علم به معناى حقيقى فقط از آن خداست و غير خدا حتى مالك و محيط بر نفس خود هم نيست ، چه رسد كه به غير احاطهاى داشته باشد و علمى پيدا كند .
و هر كس خداشناس واقعى بوده و به مقام پروردگارش عارف باشد مىداند كه علم حقيقى و احاطه به عين موجودات و حوادث ، تنها از آن خداست و با اين شناخت ، بايد در هر امرى خود را تسليم خدا كند و بداند هر علم و قدرتى كه در خود سراغ دارد ، خداوند به او تمليك نموده .
به هر جهت از همين سياق استفاده مىشود كه عدد اصحاب كهف از هفت نفر كمتر نبوده چون يك بار مىفرمايد ، ( قال ) كه به يك نفر تعلق مىگيرد و بار ديگر فرمود ( قالوا ) كه به كمتر از سه نفر اطلاق نمىشود و در آخر در جواب آنها مجددا فرمود ( قالوا ) يعنى حداقل سه نفر ديگر به آن عدّه جواب دادهاند و در آخر آن عدّه پيشنهاد مىكنند كه يك نفر براى تهيّه طعام به شهر برود و ببيند كداميك از اهالى شهر طعام بهترى دارد ، آن را تهيّه كرده و بياورد و در عين حال بسيار مراقب باشد و با اعمال دقّت و لطافت با اهل شهر رفتار كند كه مبادا خصومت يا نزاعى واقع شود كه مردم از راز آنها باخبر شوند و به تعقيب ايشان بيايند ، چون آنها هنوز فكر مىكردند در دوران خودشان ( عهد بتپرستى ) بسر مىبرند و هنوز از بابت دشمنانشان نگران بودند .
( 20 )
( إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً )
: ( زيرا محقّقا اگر آنها بر شما آگاهى بيابند ، شما را سنگسار خواهند كرد و يا مجبور به بازگشت به آيين خود مىكنند و در اين صورت هرگز رستگار نخواهيد شد ) ، اين آيه تعليل فراز آخر آيهء سابق است و ظهور بر چيزى به معناى اطلاع از آن و ظفر يافتن به آن است ، به هر صورت آنها گفتند اينكه گفتيم آن شخص كه براى تهيّه طعام مىرود مراقب باشد ، براى آنست كه اگر آنها از موقعيّت ما باخبر شوند ، به اينجا هجوم مىآورند و ما را به بدترين وجهى مىكشند و سنگسار مىكنند يا از ما مىخواهند كه به آيين بتپرستى آنها بازگرديم كه در اين صورت تا ابد رستگار نمىشويد .