است و هيچ شكّى در وقوع قيامت و رستاخيز و برانگيخته شدن اموات وجود ندارد ، چون بيدار شدن آنها بعد از خواب سيصد ساله بىشباهت به زنده شدن اموات و برانگيخته شدن آنها از گور نبود ، به هر جهت مردم در امر آنها مناقشه كردند كه دربارهء آنها چه كنند ؟ چون دنبالهء ماجرا چنين است كه وقتى مردم از اوضاع آنها باخبر شدند همه به طرف غار ايشان هجوم آوردند و از حال و وضع آنها جويا شدند و چون دلالت الهى و حجّت حقّ مستقر گشت و مردم به چشم ديدند كه چگونه اين افراد بعد از سيصد و چند سال مجددا صحيح و سالم از خواب برخاستهاند و حجّت براى آنها تمام شد ، خداوند همه آن جوانان را قبض روح كرد ، يعنى بيش از چند ساعت زنده نبودند تا به اين وسيله شبهههاى مردم در امر قيامت بر طرف شود ولى بعد از آن همگى مردند و مردم چون دربارهء امر آنها اختلاف كردند ، مشركين از مردم گفتند : براى مخفى ماندن اين ماجرا بهتر است دور تا دور اين غار را ديوار بكشيم و آن را از نظر مخفى سازيم تا كسى از اين ماجرا باخبر نشود ، امّا عدّهاى كه مؤمن بودند گفتند : خداوند به حال آنها آگاهتر است ، يعنى با مشاهدهء آنها يقين يافته بودند كه قيامت امرى حتمى است و همهء شبههها از ايشان بر طرف شده بود ، امّا سرانجام موحدّين و كسانى كه حجّت توحيد را بر عليه شرك به عيان مىديدند گفتند : هر آينه ما بر غار آنها مسجدى بنا مىكنيم كه مردم در اينجا به ذكر و سجود حقّ بپردازند و اين ماجرا را از ياد نبرند ، بلكه دليل آشكارى براى وقوع قيامت و بعث باشد كه هر كس از مشاهدهء آن شك و ابهامش بر طرف شود .
( 22 )
( سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً )
: ( به زودى خواهند گفت كه اصحاب كهف سه نفر بودند كه چهارمى ايشان سگشان بود و گويند پنج نفر بودند كه ششمى ايشان سگشان بود ، امّا بدون دليل تيرى در تاريكى رها مىكنند و گويند هفت نفر بودند كه هشتمى سگشان بوده ، بگو پروردگارم شمار آنها را بهتر مىداند و جز اندكى شمار آنها را نمىدانند ، در مورد آنها مناقشه و جدال نكن ، مگر يك مجادلهء به ظاهر و دربارهء