تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
( 15 )
( هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً )
: ( اينها ، قوم ما كه غير خدا را به خدايى گرفته‌اند چرا در مورد آنها دليل روشنى نمىآورند ، پس چه كسى ستمكارتر است از آنكه دروغى را به خدا افترا بسته باشد ؟ ) ، در ادامهء گفتارشان گفتند : اين قوم ما كه غير خدا را مىپرستند هيچ دليل روشنى و حجّتى براى ادعايشان ندارند ، چون تنها دليل بت‌پرستان براى عملشان اين است كه مىگويند : خداى سبحان بالاتر از سطح دريافت و ادراك ماست و ما هيچ راهى براى ارتباط با او نداريم ، لذا چاره‌اى نداريم جز اينكه اين بتها و معبودها را عبادت كنيم تا اينها واسطهء ما در درگاه خدا باشند ، و عبادت ما را به او ابلاغ كنند و اين سخن بسيار سخيف است و ابدا الوهيّت معبودهاى آنها را اثبات نمىكند ، چون اگر چه خداوند بسيار متعالى است ، امّا هر كس به قدر معرفتش بايد او را بپرستد و به همان مقدار از اسماء و صفات او كه آنها را درك مىكند ، ساحت او را عبادت كرده و تنزيه نمايد . و حال كه اين بتها ابدا صفات الوهيّت را ندارند ، سخن بت‌پرستان فقط افترائى محض و بدون دليل است و افتراء هم ظلم است و چنانچه سابقا گفتيم چون هر چه ساحت مورد ظلم بزرگتر و برتر باشد ظلم آن ظالم قبيح‌تر خواهد بود و ساحتى والاتر از ساحت پروردگار جهانيان نيست ، پس آنها بواسطهء افتراء خود به خداوند ، ظالمترين افراد هستند . ( 16 )
( وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقاً )
: ( و زمانيكه از آنها و از آنچه غير از خدا مىپرستند گوشه‌گيرى كرديد ، پس به سوى غار پناه بريد تا پروردگارتان رحمت خود را بر شما بگستراند و برايتان در كارتان گشايشى فراهم نمايد ) ، ( اعتزال ) يعنى دورى گزيدن و ( مرفق ) يعنى رفتار به نرمى و لطف . ظاهرا دو نفر از آن جوانان خداپرست به الهام الهى رحمت پروردگارشان را احساس مىكنند و مىگويند : اگر از اين گروه بت‌پرست و آنچه مىپرستند كناره‌گيرى كرده و فقط خدا را بپرستيد و بسوى غار برويد خداوند رحمت خود را بر شما مىگستراند و شما را از
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 81 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر