ظاهرا قبلا هم به طور اجمالى در ميان مردم معروف بوده و قرآن تفصيل آن را براى ايشان بازگو مىكند و مىفرمايد : اين ماجرا در ميان آيات ما باعث تعجّب نيست ، چون كلّ ماجراى زندگى انسان در روى زمين و فريفته شدن او به زينتهاى مادّى و غفلت از ياد معاد ، همه نشانهها و آياتى است كه به ماجراى اصحاب كهف شباهت دارد و دست كمى از آن ماجرا ندارد .
به هر جهت ( حسبان ) يعنى پندار و ظنّ و ( كهف ) همان غار وسيع است و ( رقيم ) يعنى نوشته شده و چون ماجراى اين افراد در سنگ نوشتهاى در آن ناحيه پيدا شده و يا آن سنگ نوشته در موزه سلاطين وجود داشته ، آنها را اصحاب رقيم ناميدهاند و بعضى ديگر گفتهاند ( رقيم ) نام كوهى بوده كه غار در آن قرار داشته و يا نام شهرى بوده كه كوه در آن واقع بوده ، امّا قول اوّل قويتر است .
بعضى از مفسّران نيز اصحاب رقيم را غير از اصحاب كهف دانستهاند ، به هر جهت در اين آيه به ماجراى اين افراد اشاره كرده و سپس تفصيل آن را در آيات بعدى بيان مىكند .
( 10 )
( إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً )
: ( آن هنگام كه آن جوانان به غار رفتند و گفتند : پروردگارا به ما از جانب خود رحمتى عطا كن و براى ما در كارمان روزنهء نجات و صوابى مهيّا نما ) ، ( اوى ) يعنى بازگشت به محّل اقامت و زندگى جهت استقرار و ( فتى ) يعنى جوان نيكو و ( رشد ) يعنى راه يافتن بسوى مطلوب .
ظاهرا ماجرا اين بوده كه چند جوان خداپرست از ترس اينكه به سبب اعتقاداتشان مورد آزار واقع شوند به سوى غارى پناه مىبرند و همهء راههاى نجات بسويشان بسته شده و مورد تعقيب دشمنان قرار داشتهاند و در آن هنگام دست به دعا برداشته و خواستار رحمت و تأييد الهى شدند و به جهت اينكه از ميان قوم خود فرار كرده و آنها در جستجويشان بودند تا هر جا آنها را يافتند ، به قتل برسانند يا آنها را به پرستش غير خدا وادار كنند ، لذا به درگاه الهى دعا كرده و از خدا خواستند تا آنها را به روزنهء نجاتى