سعادت مطلوب خويش هستند كه به نحوى كه بهتر و كاملتر از آن تصوّر نمىشود ، پس هر يك از موجودات فى نفسه و براى خودشان حسن و نيكو مىباشند اما اينكه موجودى را زشت و ناپسند مىشماريم دو علّت دارد ، يكى اينكه آن موجود داراى عنوانى عدمى است . كه بدى و ناپسندى آن مستند به آن عدم است ، ( مثلا ظلم به جهت آن كه حقّى را معدوم و باطل مىكند زشت و پليد است ) و يا به جهت اين است كه آن موجود با موجودات ديگر مقايسه مىشود و از راه مقايسه ، زشتى و بدى بر آن عارض مىگردد مثل خار كه در مقايسه با گل زشت و بد محسوب مىشود ، لذا همه اشياء فى نفسه حسن هستند . و با نظر به مخلوق بودن ابدا متّصف به بدى نمىشوند چون خلقت ملازم با حسن است . آنگاه مىفرمايد : خداوند نوع آدمى را از گل آفريده است يعنى خلقت آدم ابو البشر و همسر او كه نياى آدميان هستند از گل بوده .
و در ادامه مىفرمايد ما نسل بشر را از خلاصهاى از آبى ناچيز و بىمقدار خلق كرديم كه مراد خلقت ذريّهء آدم و فرزندان بعدى او از طريق نطفه است ، در ادامه مىفرمايد : سپس او را صورت داده و تكميل نمود و پس از تكميل خلقت جسم جنين ، از روح خويش در او دميد ، و اضافه روح به خداوند از باب اضافهء تشريفى است يعنى خداوند از روحى شريف و منسوب به خود در وجود بشر دميد و براى شما آدميان چشم و گوش و قلب قرار داد ، مراد از چشم و گوش ادراكات حسّى و مراد از قلب ادراكات فكرى است كه هم شامل ادراكات جزئى و خيالى و هم شامل ادراكات كلّى و عقلى مىشود .
و در آخر مىفرمايد : چه كم سپاس مىگزاريد ، يعنى در برابر اين نعمات الهى كه شما را چنين پرورش داده ، بايد بيشتر سپاسگزار باشيد و شكر او را بجا آوريد اما شما در شكر و سپاس كوتاهى مىكنيد و عبارت در مقام توبيخ و گلايه است .
( 10 )
( وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ )
: ( و گفتند : آيا زمانيكه در زمين گم شديم . دوباره در خلقتى جديد خواهيم بود ؟ ! بلكه اينها به ملاقات پروردگارشان كافرند )