ملائكه را در برابر چشم ما بياورى تا ما آنها را با چشم خود ببينيم و يا خانهاى از طلا داشته باشى يا به آسمان بالا روى كه مسلّما ما به بالا رفتن تو ايمان نخواهيم آورد جز آنكه كتابى را كه به چشم خود ببينيم و آن را بخوانيم بر ما نازل كنى و اينها همهء حكايت معجزات درخواستى و اقتراح مشركان قريش است كه حاكى از جهل و لجاجت آنهاست و اينها امورى را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىخواستند كه بعضى غير معقول و بىفايده بوده و از قدرت پيامبر خارج بود و برخى اصولا محال بالّذات بودند ، حتى اينها نگفتند ما به تو ايمان نمىآوريم تا وقتى كه از خدايت بخواهى كه اين كارها را بكند ، بلكه گفتند : ما به تو ايمان نمىآوريم ، تا وقتى كه خودت چنين چيزهايى را انجام بدهى و اين نهايت نادانى و لجاجت را مىرساند به همين جهت خداوند در جواب به آنها به پيامبر فرمان مىدهد كه ابتدا ساحت الهى را از اين گزافها تنزيه نمايد ، چون او بالاتر است از اينكه بتوان او يا ملائكهاش را به چشم سر مشاهده كرد و نيز منزّه است از اينكه اختيار و قدرت مطلقه غيبيّه را در اختيار بشرى قرار دهد ، هر چند كه فرستادهء او باشد ، پس پيامبر به نحو استفهام و تعجّب مىفرمايد : آيا من جز يك بشر فرستاده هستم ؟ يعنى اگر اين توقّعات شما از من به جهت آنست كه من يك بشر مثل شما هستم كه بايد بدانيد هرگز بشرى قادر به انجام اين امور نيست و اگر توقّع شما ناشى از اين است كه من پيامبر خدا هستم بايد بدانيد كه شأن رسول جز گرفتن رسالت و رساندن آن نيست و رسول هرگز داراى قدرت غيبى مطلق نبوده و نمىتواند هر چه را اراده كند ايجاد نمايد .
( 94 )
( وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا )
: ( و هيچ چيز مردم را از هدايت باز نداشت جز اينكه ( با تعجّب و استبعاد ) گفتند : آيا خداوند بشرى را به رسالت برگزيده است ؟ ! ) ، در آيه ، استفهام انكاريست كه حاوى عقايد كفّار و مشركان است ، چون بتپرستان به ثبوت اللّه و خالق اقرار دارند ، امّا نبوّت را انكار مىكنند ، لذا مراد از ناس در اين آيه ( بتپرستان ) و مراد از ايمان ( ايمان به
هامش
عَلَيْهِمْ كِسَفاً )، يا آسمان را قطعه قطعه بر سرشان فرو ريزى ) .