است ، آن هم از جهت استنادى كه به خداى تعالى دارد و وجودش قائم به ذات اوست ، يعنى همان وجههء ملكوتى موجودات ، پس ملكوت اشيا ، با قطع نظر از اسباب وجودى ديگر همان امر يا كلام خداست ، همچنانكه عيسى عليه السّلام را ( كلمة اللّه ) معرفى نموده ، چون با امر وجودى الهى محقّق شده است و قول و كلام خداى متعال عين فعل اوست ، از طرف ديگر با دقّت در آيه ،
( وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ )
« 1 » ، ( و فرمان ما يكى است ، مانند چشم بر هم زدنى ) معلوم مىشود كه امر الهى تدريج بردار نيست ، يعنى موجودات عالم با اينكه تدريجا و به وسيلهء اسباب مادّى موجود شده و در ظرف زمان و مكان هستند با اين حال جهتى دارند كه آن جهت عارى از تدريج و خارج از حيطهء زمان و مكان است ، و از اين جهت امر خدا و قول و كلمه او شمرده مىشوند ، امّا از جهت اينكه در مسير علل و اسباب قرار داشته و در ظرف زمان و مكان قرار دارند خلق خدا محسوب مىگردند « 2 » .
خلاصه روح به حسب وجودش از همين باب است يعنى از سنخ امر و ملكوت است و سپس مىفرمايد : به شما جز اندكى از علم داده نشده ، يعنى آن علم به روح كه خداوند به شما داده ، اندك است و قطرهاى از درياست ، چون روح موقعيتّى در عالم وجود دارد و آثار و خواصّى در اين عالم بروز مىدهد كه بسيار عجيب و غريب است و شما از آثار آن محجوب و بىخبر هستيد .
( 86 )
( وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلًا )
: ( اگر بخواهيم مىتوانيم آنچه به تو وحى كردهايم از بين ببريم و آنگاه تو بر قهر ما هيچ مددى نخواهى يافت ) ، معناى آيه با توجّه به آيه قبلى و چنانچه خداوند داناتر است ، اين است كه آن روحى كه بر تو نازل مىشود و قرآن را به امر ما به تو القاء مىكند ، از سيرهء قدرت ما بيرون نيست و هر آينه سوگند مىخورم كه اگر بخواهيم همان روح را كه كلمه القاء
هامش
( 1 ) . سورهء قمر ، آيهء 50 .
( 2 ) .( أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ )، ( آگاه باشيد كه آفرينش خاصّ خداست و حكم نافذ فرمان اوست ) ، سورهء اعراف ، آيهء 54 .