تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
رسالت و نبوّت ) است . و معناى آيه چنانچه خداوند به آن داناتر است ، اينست كه هيچ چيز بت‌پرستان را به عدم ايمان به رسالت وادار نكرد جز اينكه فكر مىكردند كه رسول نمىتواند از جنس بشر بوده و مىپنداشتند رسول بايد از جنس ملك باشد و اينها هر چند به زبان عين اين مطلب را نمىگفتند ، امّا اعتقادات ايشان حاوى اين مطلب بود . ( 95 )
( قُلْ لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولًا )
: ( بگو اگر فرشتگان هم در روى زمين ساكن بوده و به آرامى زندگى مىكردند ، هر آينه فرشته‌اى از آسمان براى رسالت بسوى آنها مىفرستاديم ) خداوند در جواب آنها به پيامبر خود تعليم مىدهد كه بگويد : اگر فرشتگان هم به زندگى مادّى و زمينى ، حيات داشتند ، برايشان ملكى را به عنوان رسول از آسمان مىفرستاديم ، چون عنايت الهى به هدايت اهل زمين تعلّق گرفته است و اين امر جز بوسيلهء وحى الهى كه ملكى به عنوان رسول آن را به انبياء نازل مىكند ، محقّق نمىشود . پس آيه شريفه دو نكته را تأكيد مىكند : 1 ) اينكه زندگى نوع بشر ، زندگى مادّى و زمينى است ، 2 ) خداوند هدايت اهل زمين را بر خود واجب نموده و اين امر تنها از راه وحى آسمانى و به وسيلهء يكى از فرشتگان عملى مىشود كه آن وحى را به شخص برگزيده الهى يعنى نبى يا رسول مىرساند ، و اين يك برهان كامل بر نبوّت عامّه است . به اين بيان كه عنايت الهى اقتضاء دارد ، خداوند هر نوع از انواع مخلوقات را به سوى كمال و سعادت مطلوبش هدايت كند و انسان كه از جمله مخلوقات الهى است كمالش جز به صورت زندگى اجتماعى محقّق نمىشود و در اجتماع چون تزاحم و تداخل مطرح مىگردد ناچار بايد قوانينى باشد تا اختلافات اجتناب ناپذير و قهرى ميان افراد اجتماع را بر طرف كند ، لكن عقل بشر به تنهايى نمىتواند عامل قانونگذارى باشد ، زيرا عامل ايجاد اختلافات همين عقل بشر است ( كه مىخواهد همه منافع و خيرات را براى صاحبش جلب كند ) ، لذا انسان بايد به شعور وحى مجهّز گردد تا در سايهء آن به كمال مطلوب برسد و انسانى كه داراى اين شعور است شخص نبى يا رسول مىباشد كه وحى را از طريق