سعادت خود هستند و نوع انسان يك سعادت و شقاوت دارد ، چون اگر سعادت انسان به خاطر اختلافاتى كه با هم دارند ، تفاوت مىكرد ، يك جامعه صالح و واحدى كه متضمّن سعادت همهء افراد جامعه باشد تشكيل نمىشد ، و همچنين اگر سعادت انسانها به حسب اختلاف سرزمينشان مختلف مىشد ، آن وقت ديگر انسانها نوع واحدى نمىشدند ، بلكه به نسبت اختلاف مناطق زندگى مختلف مىگشتند . و يا اگر سعادت انسان به اقتضاى زمانها متفاوت مىشد ، و اعصار و قرون اساس سنّت دينى بودند ، آن وقت انسانهاى قرون مختلف نوع واحدى نمىشدند و اجتماع انسانى سير تكاملى نداشت ، چون نقص و كمال در صورتى متصوّر است كه يك جهت مشترك و ثابت بين همه انسانها در همه اعصار وجود داشته باشد . پس اساس سنّت دينى براساس فطرت انسانى است كه حقيقتى واحد و مشترك بين همه افراد و اقوام انسانى در همه اعصار است و كمال بشريّت تنها در پيروى از همين دين قويم و طريقهء واحد فطرى است ولى بيشتر مردم از اين حقيقت غافلند و نمىدانند كه هدايت كنندهء بشر بسوى روش زندگى درست ، همان فطرت اوست ، لذا اساس سنّت دينى عبارتست از ساختمان و بنيهء انسانيّت كه حقيقتى واحد و مشترك است .
پس انسان فقط با پيروى از آن مىتواند به كمال و سعادت مطلوب خود برسد و جامعهاى صالح بنا كند كه در آن قوانين و سنّتهاى شايسته وجود دارد ، چون حقيقتا تنها خداوند خالق بشر است كه به جميع زواياى روحى او شناخت دارد و طريقه احسن را براى او برمىگزيند و براستى كيست كه حكمش از خدا نيكوتر باشد ؟
( وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً )
« 1 »
( 31 )
( مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ )
: ( در حالى كه بسوى او انابه مىكنيد از او بپرهيزيد و نماز را به پا داريد و هرگز از مشركين نباشيد )
( انابه ) يعنى بازگشت و توبه و ( تقوى ) صفت امتثال از اوامر الهى و اجتناب از نواهى اوست در اينجا خطاب متوجه عموم مؤمنين و همراهان رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم شده و
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 50 .