در آخر مىفرمايد ما اينچنين آيات را براى اهل تعقّل توضيح مىدهيم ، چون دلايلى كه آورده شد ادّعاى شرك را از اساس باطل مىكند و مشركان شرك خود را بر پايهء تعقّل و درك صحيح بنا نكردهاند .
( 29 )
( بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ )
: ( بلكه آنان كه ستم كردند بدون هيچ علمى از تمايلات و هواهاى خود پيروى كردند ، پس چه كسى مىتواند آن را كه خدا گمراهش كرده ، هدايت كند ؟ و برايشان هيچ ياورى نيست ) .
در ادامهء مطلب سابق مىفرمايد شرك اينها براساس تعقّل بنا نشده بلكه اينها كه مرتكب بزرگترين ظلم ( شرك ) شدهاند فقط از هواهاى خود پيروى كردهاند ، بدون اينكه هيچ علمى داشته باشند .
و آنگاه به نحو استفهام انكارى مىفرمايد : چه كسى مىتواند ، فردى را كه خدا او را گمراه كرده هدايت كند ؟ يعنى اين مشركان ستمكار كه پيرو هواى نفس خود شدند بايد از نعمت هدايت مأيوس باشند ، چون ستمكارند و ستمشان باعث اين شده كه ما گمراهشان كنيم ، چون خدا هرگز گروه ستمكار را هدايت نمىكند .
از طرف ديگر هيچ ياورى هم ندارند تا آنها را نجات دهد و يارى كند .
( 30 )
( فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ )
: ( پس روى خود را به جانب دين معتدل و حنيفى كن كه مطابق فطرت خداست ، فطرتى كه خدا بشر را بر آن آفريده و در آفرينش خدا دگرگونى نيست ، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمىدانند . )
يعنى حالا كه خلقت و تدبير عالم فقط بدست خداست ، پس روى دل را به سوى دين اسلام كن كه دين معتدل و حنيف است و براساس فطرت بنا شده ، همان فطرتى كه خدا بشر را براساس آن ايجاد و ابداع كرده و هرگز تبديل و تغيير نمىيابد .
چون دين چيزى به غير از سنّت حيات و راه و روشى كه متضمّن سعادت انسان است نيست ، و همهء انسانها به گونهاى آفريده شدهاند كه به صورت فطرى طالب كمال و