تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
در حقانيّت رسالت تو به شك مىافتادند . لذا به جهت همين مصلحت بود كه هرگز مردم نديدند پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم كتابى را بخوانند يا بنويسند اگر چه به واسطهء علم لدنّى علم به قرائت و كتابت داشته‌اند . و همين مطلب باعث شد كه مردمى كه سالها پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم را مىشناختند ، هيچ شكّى برايشان نماند كه اين قرآن از ناحيهء خداست و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم آن را از جائى اقتباس نكرده . ( 49 )
( بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ )
: ( بلكه قرآن ، آياتى روشن در سينهء كسانى است كه علم داده شده‌اند و آيات ما را جز ستمگران انكار نمىكنند ) از آيه قبلى استفاده مىشود كه قرآن كتابى نيست كه جمع‌آورى شده و با خطوطى نوشته شده باشد ، بلكه قرآن ، آياتى روشن در سينهء كسانى است كه بهره‌اى از علم به ايشان داده شده و جز افراد مكذّب و مستكبر و معاندى كه با ظالم و ستم ، حقّ آن را مستور مىنمايند هيچ كس قرآن را انكار نمىكند . ( 50 )
( وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ )
: ( و گفتند : چرا بر او از جانب پروردگارش معجزه و آياتى نازل نمىشود ؟ بگو آيات و معجزات در نزد خداست و من فقط بيم‌دهنده‌اى آشكار هستم ) ظاهرا مشركان و معاندان چون قرآن را به عنوان معجزه نپذيرفته‌اند از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم درخواست معجزهء ديگرى از جانب خدا مىنمايند و پنداشته‌اند كه پيامبر داراى نيروى غيبى و الهى است و قادر بر هر امرى كه بخواهد هست . امّا خداوند به پيامبر خود تعليم مىدهد كه در جواب آنها بگويد : آيات تنها در نزد خداست و اوست كه قادر مطلق است و هيچ كس در قدرتش با او مشاركت ندارد ، و اينچنين نيست كه كسى كه ادّعاى رسالت مىكند بتواند به دلخواه خود معجزه‌اى بياورد ، بلكه پيامبر هم در برابر خدا هيچ قدرت و اختيارى ندارد جز آنچه خدا بخواهد و وظيفهء پيامبر فقط انذار و بيم دادن مردم از عذاب الهى است . ( 51 )
( أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى لِقَوْمٍ
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 586 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر