ناشى از ضعف مىشمارند ، پس رفق و مدارا و نزديك شدن به مطلوب و جستجوى نقاط مشترك در مجادله با آنها سودى ندارد و چه بسا آن را نوعى حيله و توطئه محسوب كنند و بپندارند كه شما قصد داريد آنها را از راه حق به باطل دعوت كنيد .
آنگاه تأكيد مىنمايد كه براى بحث و گفتگو با اهل كتاب بايد بر نقاط مشترك تكيّه نموده و آنها را مطرح كنيد تا هر چه بيشتر به شما احساس نزديكى بكنند ، چون ايمان به خدا كه اصل مشترك همهء اديان توحيدى است اقتضاء مىكند كه انسان به هر چه خدا نازل كرده ايمان بياورد و تسليم اوامر الهى باشد .
( 47 )
( وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الْكافِرُونَ )
: ( و ما اينچنين كتاب را بر تو نازل كرديم پس عدّهاى از اهل كتاب و بعضى از مشركين به آن ايمان مىآورند و آيات ما را انكار نمىكنند به جز كافران )
يعنى ما قرآن را بر اين صفت نازل كرديم ، كه همان تسليم در برابر خدا و تصديق كتابهاى آسمانى و پيامبران الهى است و چون قرآن داراى اين صفت است ، اهل كتابى كه ايمان به خدا داشته باشند و كتابهاى آسمانى و پيامبران الهى را تصديق نمايند ، به قرآن ايمان خواهند آورد و نيز بعضى از مشركان هم به قرآن ايمان مىآورند و بوسيلهء آن هدايت مىشوند . و خلاصه به جز افراد كافرى كه همواره قصدشان پوشاندن حق بوسيلهء باطل است ، هيچكس آيات ما را انكار نمىكند .
( 48 )
( وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ )
: ( و تو پيش از قرآن هيچ كتابى را نخواندى و هيچ دستخط و مكتوبى را بدست خود ننوشتى و گرنه افراد مبطل دربارهء تو به شك مىافتادند )
( مبطلون ) يعنى كسانى كه حق را باطل كرده و ادّعا مىكنند كه حق ، باطل است .
مىفرمايد : عادت تو پيش از نزول قرآن چنين نبوده و هرگز كسى نديده كه تو كتابى را بخوانى و يا نوشتهاى را بدست خود بنويسى ( يعنى پيامبر ظاهرا امّى و بىسواد بود ) و اگر غير از اين بود افرادى كه همواره دنبال دست آويزى هستند تا حق را باطل جلوه دهند ،