پس آزمايش و امتحان سنّت جارى پروردگار است كه در امّتهاى قبلى نيز جريان يافته تا آثار صدق و كذب آنان به وسيلهء آزمايش ، در مقام عمل ظاهر شود و لازمهء اين امر آنست كه آنهايى كه در ايمان خود راستگو هستند در اثر آزمايش ايمانشان پا برجاتر شود و دروغگويانى كه ادّعاى ايمان مىكنند در اثر ابتلائات ، همان ادّعايشان هم باطل گردد .
چون آن ثواب و سعادتى را كه وعده دادهاند كه بر ايمان مترتّب مىشود فقط به ايمان حقيقى تعلّق مىگيرد ، ايمانى كه صاحب آن در شدايد صبر مىكند و در برابر دستورات و اوامر الهى نيز صابر است و آنها را به انجام مىرساند و در برابر معاصى نيز خويشتندارى نموده و از آنها چشم مىپوشد .
لذا مراد از دانستن خدا ، ظاهر نشدن آثار ايمان واقعى و ادّعايى است و شايد هم مراد ، علم فعلى خدا باشد كه همان نفس واقعيّت خارجى است و گرنه علم ذاتى او احتياجى به امتحان ندارد .
( 4 )
( أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ )
: ( بلكه آنان كه عمل زشت مىكنند پنداشتهاند كه از ما پيشى گرفتهاند ، چه بد حكمى مىكنند )
يعنى ، بلكه مشركينى كه مؤمنين را آزار مىدادند و آنان را از ايمان منع مىكردند پنداشتهاند كه با آزار و شكنجهء مؤمنان مىتوانند از ما سبقت گيرند و ما را به عجز درآورند ؟ و حال اينكه همين پندار غلط مكريست كه خداوند با ايشان نموده و آنها را از نعمت هدايت و سعادت محروم كرده و علّت اين اضلال الهى هم اعمال پليد و خبثيى است كه آنها انجام مىدهند و استعداد هدايت را در خود نابود كردهاند .
( 5 )
( مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ )
: ( كسى كه اميد ديدار خدا را دارد ، بداند كه اجل خدا رسيدنى است و او شنوا و داناست )
( 6 )
( وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ )
: ( و هر كس جهاد كند ، به نفع خود جهاد كرده ، همانا خداوند از همهء جهانيان بىنياز است )
اين آيه پس از سرزنش مؤمنان به جهت سهلانگارى در امر ايمان و سرزنش مشركان