خويش اعتراف مىنمايند و خطاب به بتها و آلههء خود و يا خطاب به شيطانها يا رؤساى گمراهان مىگويند : ما در وقتى كه شما را در كنار خدا قرار داده و عبادت مىكرديم حقيقتا در گمراهيى آشكار بوديم چون شما جز بندگان ضعيف و بىمقدار رب العالمين نيستيد و هيچ يك از صفات الوهيّت و ربوبيّت را نداريد .
و بعد هر دسته گروه ديگر را مجرم ناميده و مىگويند اينها باعث گمراهى ما شدند و مرادشان از مجرمين پيشوايان ضلالت و هر فرد داعى بسوى گمراهى و شرك و يا پدرانشان است كه ايشان از آنها تقليد كردند و يا دوستانى كه ايشان خود را شبيه آنها نمودند . به هر جهت همهء آنها مجرمند و قضاى الهى بر ورود آنها به دوزخ رانده شده است همچنانكه فرمود
( وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ )
« 1 » امروز اى گنهكاران از ديگران جدا و متمايز شويد )
آنگاه اين گنهكاران با حسرت مىگويند ، ما نه شفيعى داريم كه ما را شفاعت كند و نه دوست دلسوزى داريم كه به فرياد ما برسد و آنگاه آرزو مىكنند كه به دنيا باز گردند و از مؤمنين باشند و به آن سعادتى كه آنها به آن نائل شدند ، برسند . اما اين آرزو در آن روز هيچ فايدهاى ندارد و تحقّق آن محال است .
در ادامه مىفرمايد : در اين داستان ابراهيم عليه السّلام كه نقل كرديم نشانهاى براى همهء كسانى كه در اين باره تدّبر نمايند ، وجود دارد ، همچنانكه در همه داستانها و ابتلائاتى كه بر ابراهيم واقع شد براى صاحبان خرد نشانههايى وجود دارد ولى بيشتر قوم ابراهيم ايمان نياوردند ، با اين همه پروردگار تو شكست ناپذير است به همين دليل در عقوبت آنها عجله نكرد و نيز مهربان و رحيم است به همين جهت هم از روى رحمتش بندگان خود را هدايت مىكند و مؤمنان را آمرزيده و كافران را مهلت مىدهد .
[ آيهء ( 122 - 105 ) ماجراى قوم نوح و سرانجام آنها ]
( 105 )
( كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ )
: ( قوم نوح نيز پيغمبران را دروغگو شمردند )
( 106 )
( إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ )
: ( وقتى كه برادرشان نوح به آنها گفت :
چرا از خدا نمىترسيد ؟ )
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 59 .